روز « 1 » بر سنگى نهند تا آب از وى جدا شود . پس بگيرند يك جزو « 2 » انگبين و دو جزو آب صافى بجوشانند و كفك بردارند . « 3 » پس ترنج را در اين « 4 » انگبين و آب بپزند تا آب برود و انگبين در ترنج و پوست وى چون مرواريد پيدا بود از آن « 5 » انگبين بردارند « 6 » و يكيك پاره جدا بنهند تا انگبين از وى بپالايد « 7 » و ديگر روز انگبين ديگر بگيرند و كفك « 8 » بردارند و آن ترنج پارهها را بر سان تتماج بپزند و در اين انگبين بجوشانند ، جوشانيدنى تمام . وانگهى چندان بايد كه يك انگشت انگبين بر سر ترنج ايستاده باشد و از آتش بردارند و بنهند تا بياسايد ، پس هر دو من ترنج را يك مثقال زعفران و يك مثقال خيربوا و يك مثقال دار فلفل و نيم مثقال قرنفل و نيم مثقال دارچينى « 9 » و دانگى و نيم مشك بسايند نرم و بدين انگبين و ترنج برافكنند ، چنان كه اندكى از دارو در خنبره پراكنند و يك شاف « 10 » ترنج برنهند و دارو پر كنند و يك شاف ديگر ترنج برنهند « 11 » و دارو برمىافكنند « 12 » تا بس شود و
هامش
( 1 ) . ب : و يك روز .
( 2 ) . ب : جزوى .
( 3 ) . ب : و كف برگيرند .
( 4 ) . ب : « اين » ندارد .
( 5 ) . ب : « آن » ندارد .
( 6 ) . ب : برآرند ديگر .
( 7 ) . ب : انگبين از وى جدا شود .
( 8 ) . ب : كف .
( 9 ) . ب : « نيم مثقال دارچينى » ندارد .
( 10 ) . ب : پاره .
( 11 ) . ب : « دارو پر كنند و يك شاف ديگر ترنج برنهند » ندارد .
( 12 ) . ب : پر .