كند . كسى كه خواهد « 1 » زود هوشيار شود كافور و صندل ببوياند « 2 » و دوغ ترش و ترب « 3 » گداخته دهند . « 4 » كسى را كه خمار گيرد « 5 » پيش از شراب خوردن آب افسنتين دهند با مقدار دو دانگ ريوند چينى در شراب حل كرده خمار بگيرد « 6 » و ترنج پرورده معده گرم و ضعيف را سود دارد و طعام را بگوارد و بگيرند ترنج دانه « 7 » و از او به چهار پاره كنند و ترشى از وى « 8 » پاك جدا « 9 » كنند و پوست بر وى بگذارند « 10 » و هفت شبانهروز اندر آب و نمك كنند . « 11 » پس از آن آب و نمك بيرون آرند و در آب جوش نهند بىنمك و سه روز در اين آب بگذارند . « 12 » پس آب بريزند و بچشند اگر شورى مانده باشد يك روز ديگر « 13 » [ 16 - الف ] يا دو روز در آب جوش « 14 » نهند تا همه شورى از وى جدا شود و ديگر
هامش
( 1 ) . ب : خواهد كه .
( 2 ) . ب : مىبوياند .
( 3 ) . ب : برف .
( 4 ) . ب : خورد .
( 5 ) . ب : « گيرد » ندارد .
( 6 ) . ب : نگيرد .
( 7 ) . ب : « دانه » ندارد .
( 8 ) . ب : ترشى او .
( 9 ) . ب : « جدا » ندارد .
( 10 ) . ب : پوست او لختى بركنند سخت باريك و لختى بر وى بگذارند .
( 11 ) . ب : نهند .
( 12 ) . ب : هر روز آب و نمك تازه كنند . پس از آن از آب و نمك بيرون آرند و در آب جوش نهند بىنمك و سه روز در آب بگذارند .
( 13 ) . ب : « ديگر » ندارد .
( 14 ) . الف : خوش .