درم با بيست و پنج درم جلاب خام و اگر خواهند نيم دانگ در او « 1 » سقمونيا و نيم دانگ « 2 » مصطكى در وى حل كنند روا بود . « 3 »
صفت شراب عنّاب ، كه خداوند « 4 » ذات الرّيه گرم را سود دارد و اخلاط آن .
عنّاب كرمانى دانه بيرون كرده صد درم ، بيخ سوسن مقشّر نيم كوفته بيست درم ، مويز دانه بيرون كرده « 5 » پنجاه درم ، فلوس خيار شنبر « 6 » چهل درم ، در سه من آب بپزند تا به نيمه باز آيد و بپالايند و شكر برافكنند و به قوام آرند .
صفت شراب لسان الثّور ، [ كه ] خداوند سودا را « 7 » موافق بود :
بگيرند آب « 8 » لسان الثّور مقطّر يك من ، آب « 9 » بادرنجبويه مقطّر نيم من و اگر آبها « 10 » حاضر نباشد [ 10 - الف ] بگيرند برگ لسان الثّور خشك ده استار و برگ بادرنجبويه پنج استار اندر « 11 » دو من آب بجوشانند تا آب به نيمه باز آيد . پس بپالايند و يك من شكر برنهند و به قوام آرند هر بامداد .
شربتى بيست درم با قدرى شراب سيب بدهند نافع بود . « 12 »
هامش
( 1 ) . ب : « در او » ندارد .
( 2 ) . ب : « دانگ » ندارد .
( 3 ) . ب : باشد .
( 4 ) . ب : جهت خداوند .
( 5 ) . ب : « صد درم . . . . بيرون كرده » ندارد .
( 6 ) . الف : خيارپن .
( 7 ) . ب : « را » ندارد .
( 8 ) . ب : برگ .
( 9 ) . ب : « آب » ندارد .
( 10 ) . ب : اينها .
( 11 ) . ب : در .
( 12 ) . ب : آيد .