سبك و به خانهء زنبور ماند و نوع ديگر از او پارهها باشد تنك . محمد زكريا در كتاب خود آورده است كه از « بوره » او كه در خمير نان به كار برند هرچه به لون سرخ بود آن را « نطرون » گويند . ( صيدنه ص 692 ) . صاحب اختيارات نطرون را تحت عنوان به ورق آورده و گويد انواع آن بسيار است و بهترين آن ارمنى است و آن را نطرون خوانند و افريقى از ايشان بقوتتر است و ارمنى تنك و سفيد بود . ( اختيارات ص 75 ) . به ورق معرب بوره فارسى است و به هندى پاپرى لون گويند و آن نمكى است كه در زمين شوره زار متولد مىگردد . ( مخزن ص 251 ) . ( و نيز نگاه كنيد به به ورق ) .
نعناع :
به يونانى مشى و به فارسى هزارپا و به شيرازى راقوته نامند . ( مخزن الادويه ص 872 ) .
نعنع -
نعناع
نفل :
گويند نبات بارزد است شبيه به رطبه بىخار مايل به سرخى و بنفشى و در بو شبيه به شكوفهء بيدر و شاخههاى آن گرهدار مانند خار خسك و در عربستان كثير الوجود .
( مخزن ص 873 ) .
نمام :
عرب « سيسنبر » را « نمام » گويند و پارسيان در بعضى مواضع « سيسنبرم » گويند .
نيقولاوس گويد شايد كه به نادر « سيسنبر دشتى » را به نبات « پودنه » متغير شود و « سيسنبر دشتى » را « سيسنبرون » گويند و گويند « نمام » او را بدان معنى گويند كه پيش از آنكه آدمى به نبات او رسد بوى او به مشام رسيده بود و حقيقت معنى نمام در لغت عرب نزديك است . ( صيدنه ص 694 ) . نمام الملك خوانند و نماما گويند و آن سيسنبر است و نيكوترين وى آن بود كه سبز تيزبوى بود . ( اختيارات ص 438 ) .
نيلوفر :
به لغت سريانى او را « نيلوفرا » گويند و به پارسى « نيلوپر » گويند و بعضى