تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
از بيخ كماه كه انجدان سياه باشد . ( تحفه حكيم ص 241 ) . ( و نيز نگاه كنيد به انجدان ) .

محلب :

ليث گويد محلب جنوبى است كه دانهء او در عطرها به كار برند و به فتح ميم روايت كرده‌اند و مراد از او اين دارو باشد و نيكو آن باشد از او كه لون او سپيد باشد و از نهايت سپيدى و صفا به مرواريد ماند و خوشبوى بود . ( صيدنه ص 645 ) .

مرّ :

صمغى است كه به يونانى سمرنا خوانند و وى خالص بود و مغشوش بود و غش آن بعضى با يتوعات كنند كه آن را بار ماشى و فارفايس خوانند و آن نوع كشنده بود و نيكوترين مر آن بود كه به سرخى مايل بود و خوشبوى و زرين و صافى بود به غايت تلخ . ( اختيارات ص 410 ) . به لغت رومى « مر » را « اطروغوليطوس » گويند و به سريانى « مراذكيا » گويند و در مقابلهء ادويه آورده‌اند كه نوعى از « مر » آن است كه بعضى از شير « يتوعات » كشنده را با او به هم بياميزند و اين نوع را از « مر » به آن توان شناخت كه بوى او خوش نبود به خلاف « مر » كه در او خوشبوى باشد . و نيكوتر از انواع آن است كه لون او به سپيدى نزديك باشد با شايبهء سرخى به هم و پوست درخت او با او به هم نياميخته باشد و « مر » آب درختى است كه منبت او در شجر باشد از نواحى يمن و در بلاد عرب بعضى هم باشد و به « خسك مصرى » ماند و مر مختلف الانواع است و بهترين او آن باشد كه نو باشد و به وزن سبك و يك رنگ بود و به لغت هندى او را « بول » گويند . ( صيدنه ص 648 ) .

مرداسنگ :

را به لغت رومى « ليثرغورس » گويند و به عرب « مرتج » گويند و حمزه او را « مرداسنگ » گويد . و نوعى از او آن است كه از ريگ سازند و از جملهء انواع ريگها نبايد ، بل كه ريگ مخصوص است كه از او « مرداسنگ » سازند . ( صيدنه ص 653 ) . مرداسنج ، مرتك گويند . به پارسى مردارسنگ گويند و به يونانى ليدوخورس خوانند و نيكوترين آن اصفهانى بود براق كه به سرخى زند . ( اختيارات ص 412 ) . معرب مرداسنگ فارسى است و نيز در فارسى مرداهنگ و به يونانى ليدوخورس نامند جسمى حجرى است