تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
مصنوع از اجساد معدينه سواى آهن و بيشتر از سرب و قلعى به طريق احراق به عمل مىآورند . ( مخزن ص 825 ) .

مرزنگوش :

به لغت تازى « مرزنگوش » را « عنقز » گويند و بعضى گفته‌اند او را « سمسق » گويند و « مرزگوش » نيز گويند و معنى « مرزنگوش » ، يعنى « گوش موش » و به لغت يونانى « سمسحون » گويند و به لغت لاتينى « بيرسا » گويند . ( صيدنه ص 647 ) . صاحب اختيارات آن را تحت عنوان « آذان الفار » آورده و گويد اناغلس است و سمن و سمسيون و ريحان داود و شمشيرا و عيوب و عنقر و مبروقوس اين جمله اسم مرزنجوش است و مرزنجوش نيز گويند و به پارسى مرزنگوش خوانند . ( اختيارات ص 22 ) . صاحب مخزن الادويه ، مرزنگوش را غير اذان الفار دانسته و دربارهء آن مىنويسد لغت عربى است به يونانى مروش و به هندى چوهه كنى نامند . ( مخزن ص 826 ) . حكيم مؤمنى هم در تحفه اذان الفار را غير از مرزنگوش دانسته و مىنويسد صاحب اختيارات در اين مورد اشتباه فاحش كرده است . ( تحفه ص 17 ) .

مرو :

مرو لغت نبطى است و گويند فارسى است و نيز به فارسى مرورشك و به هندى كنوچه نامند و آن را انواع است هريك به نامى مخصوص و برابر وزن و خزامى و اقحوان و لسان الثور نيز اطلاق مىنمايند و از مطلق آن مراد نوعى خوشبوى آن است كه مرماحوز باشد و اصناف مرو چهار است و نزد بعضى پنج . يك نوع را مرمازاد نامند و دوم را مرماحوز و سوم را مرماطوس و چهارم را مرماهوس و صفت پنجم را سرو دانسته‌اند و ظاهرا ابرون بود و از نوع مرو نباشد و نوعى از مرو كه كم مىباشد نسبت به ماحوز آن را شموسا نامند . ( مخزن ص 829 ) . آنچه از نبات او ناكشته برويد نبات او در بيشتر مواضع باشد و هيأت او آن است كه برگ او دراز بود و اطراف برگ او تيز باشد و نبات او درشت بود و بوى او به بوى « قيسوم » ماند و نوع ديگر از او بوستانها زراعت كنند . او را اطبا « مرماحوز » گويند و تخم اين هر دو از شهدانه فراتر بود . ابو ريحان درباره مرو عقايد مختلفى از نويسندگان مختلف ذكر مىكند . مىنويسد : رسايلى گويد