تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
يوناينين احدى مشاهده ننموده و از اينكه معجون حب القطن را متأخرين لعوق حب القطن مىدانند دليل اختراع لعوق نمىشود كه از جالينوس باشد . ( تحفه ص 339 ) .

لعوق خيار شنبر :

جهت ذات الجنب و ذات الريه بغايت نافع است و به دستور جهت سرفه و نزلات مفيد فلوس خيار شنبر و نبات سفيد را اندك آب حل كرده صاف نمايند و با روغن بادام ممزوج كنند و كتيرا ، صمغ فارسى كه صمغ آلو باشد ، آرد باقلا ، مغز بادام شيرين اضافه نمايند . ( تحفه ص 339 ) .

لعوق كرنب :

جهت سرفه رطوبى و خشونه حلق و ريه و گرفتگى آواز و تنقيه دماغ از بلغم غليظ نافع است و قدر شربتش دو رطل و قوتش تا چهار سال باقى است . آب كرنب را كه در اصفهان كلم قمريد نامند افشرده بجوشانند تا به نصف رسد و دو چندان او شكر به قوام آورند و به ازاى هر رطلى از شكر هريك از مصطكى ، كندر ، صمغ عربى ، كتيرا را . . . پنج درم در آن حل كنند . ( تحفه ص 340 ) .

لفاح :

لفاح زرد را « مغد » گويند و او به هيأت « بادنجان » ماند و دو نوع است : يكى آن است كه او را « لفاح ماده » گويند و نوع ديگر را « لفاح نر » گويند و بعضى گفته‌اند لفاح سه نوع است . دو نوع از او كه بيان شد و نوع سوم آن است كه موضع نبات او در جايگاه پوشيده بود و بيخ او از انگشت دست ستبرتر بود . و لفاح را به لغت پارسى « سابيزك » ، يعنى سيب خرد . ( صيدنه ص 630 ) . ثمر يبروح است و به پارسى شابيزج خوانند و مغد گويند و مغد بادنجان بود . ( اختيارات ص 398 ) .

لك شسته :

صمغ گياهى است شبيه به مركه خوشبوى است در فارسى آن را فرنيكان زذه گويند . ( صيدنه ص 560 ) . شايد لك شسته همان است كه ميسرى آن را لك « منقا » ياد كرده است . ( دانشنامه ص 129 ) .