گويند و به لغت هندى او را « كيه » گويند . قاطاجانس گويد از انواع او نيكوتر آن است كه از قبرس به اطراف نقل كنند و به لغت پارسى او را « رماس » و « رماست » گويند و « مصطكى » به لغت رومى گويند . جالينوس گويد آنچه به لون سپيد است « علك رومى » است و به لون سياه « علك قبطى » است ، يعنى مصرى . و محمد زكريا گويد مصطكا نوعى است از صمغ و هريك از اجزاى او مقدار « باقلا » بود و لون او سپيد باشد و هرچه خردتر باشد از او به اندازهء « لبان » باشد و از « لبان » خردتر هم بود . ( صيدنه ص 659 ) . به پارسى كندرومى خوانند و به سريانى كيا و به رومى مسطخى و به يونانى « سخنيوس » گويند و آن را علك رومى خوانند و كيه گويند و آن صمغى سفيد بود و سياه بود .
( اختيارات ص 419 ) .
مصل :
عصارهء « اقط » را گويند . چون او را بپزند و آب او بيرون كنند او را « مصل » گويند و « مصاله » نيز گويند و « اقط » را پارسيان « بلوا » ترجمه كردهاند و بعضى « پنير » گفتهاند .
( صيدنه ص 660 ) . لغت عربى است . به اصفهانى قارا و به تركى قراقروط نامند و از جوشاندن دوغ و تبخير آب آن به دست مىآيد . ( مخزن ص 837 ) .
مطبوخ افتيمون و غاريقون :
منقول از كامل جهت اخراج بلغم و سودا نافع است ، هليله زرد كابلى و سياه و پوست بليله آمله مقشر ، مويز بىدانه ، آلوى بخارا ، گل گاو زبان ، گياه غافث ، بادرنجبونه ، اسطوخودوس بسفايج ، تربد سفيد محكوك در پنج رطل آب بجوشانند تا يك رطل و ثلث رسد ، پس افتيمون اضافه نموده بجوشانند تا يك رطل بماند و صاف كنند و غاريقون را در آن حل كرده بنوشند و بايد غاريقون را در عسل سرشته باشند و به جهت صاحب جنون و ماليخوليا صبر سقوطرى خربق سياه اضافه كنند و جهت اخراج بلغم لزج به جاى صبر و خربق شحم حنظل كنند . نوع ديگر كه قويتر است از جامع امين الدوله ، هليله كابلى و سياه و هليله آمله و مقشر آلوى بخارا ، تمر هندى پاك كرده از ليف و دانه مويز بىدانه ، سناء مكى ، گل سرخ ، افسنتين ، گياه غافث اگر نباشد شكوفه او خوب است شكاعى باد آورد ، اسطوخودوس ، كاذريوس ، كمافيطوس ،