نبات مرو مختلف الانواع مىباشد كه يكى از انواع مرماحوز است و برگ نبات او تنك مىباشد . نوع ديگر آن است كه مروطيب گويند به معنى خوش بوى و نوع ديگر مرو سپيد است و نوع ديگر مروارد شيران است و اين نوع از انواع ديگر بقوتتر است و مروماحوز نباتى است كه او را بوى مادران گويند و به لغت رومى هيوفسيطيوس و باسهل گويد مروماحوز را هميشه بهار گويند و سپس از قول محمد زكريا مىگويد مروماحوز برگ و شاخ و شكوفه بود به هم آميخته و شكوفه او تيرهرنگ باشد و خوش بوى و لون او به سبزى مايل بود . ( صيدنه ص 646 ) . انواع است نوع خوشبوى وى مرماحوز خوانند و به شيرازى مروخوش گويند نوع ديگر آنكه بوى آن كمتر است آن را اشموسا خوانند طبيعت آن گرم و تر بود و تخم آن را به شيرازى مرورشك خوانند .
نوع ديگر دارماوزاريك گويند و آن را مرو سفيد خوانند و گويند كه آن لسان الثور بود .
يك نوع ديگر خراما گويند . يك نوع ديگر آرد شيردار و اردشيران نيز گويند و به شيرازى مرو تلخ و به لفظى ديگر مرماهان و مرماهوس نيز گويند . ( اختيارات ص 411 ) .
مسحقونيا :
مستحقونيا ، مسحونيا ، و مسحوقونيا نيز گويند و آن زبد القوارير است به پارسى كف آبگينه گويند و ماء الزجاج گويند و آن آبى بود كه بر روى آبگينه مانند كف پيدا شود و بعضى گويند آب خمرهاى سبز بود هنگام ساختن بعضى گويند ريمه آبگينه بود بغايت حار و حاد بود سفيدى چشم را زايل كند و مجفف رطوبت بود . ( اختيارات ص 418 ) .
مسك :
به پارسى مشك خوانند و بهترين آن تبتى بود . ( اختيارات ص 416 ) . به تازى عنبر را « اند » گويند و « مشك » را « فق » گويند . ( صيدنه ص 454 ) .
مصطكى :
ليث گويد « مصطكى » نوعى است از « علك رومى » و هر دارويى كه در وى « مصطكى » به كار برند عرب آن را « ممصطك » گويند . خليل گويد « مصطكى » را « كيا »