سرخى و ثمر آن مانند زيتون و در جوف آن دانه سياه باريكى است . ( مخزن ص 771 ) .
لبلاب :
آن را فربوله خوانند و آن نوعى از قسوس است و معروف بود به عشقه و حلبوبه نيز گويند و به شيرازى هر سه خوانند و نبات وى بر هر نبات كه نزديك به وى بود پيچيده شود و آن را حبل المساكين گويند . ( اختيارات ص 389 . صيدنه ص 555 ) . آن را فربوله و به يونانى تنبايس و قسوس و به عربى عاشق الشجر و عليق و حبل المساكين و عشقه و حلبوب و به شيرازى هر سه نامند . ( مخزن ص 775 ) .
لحم :
عرب گوشت را « لحم » گويد و به رومى او را « كر يا » گويند و به هندوى « اهيره » گويند . ( صيدنه ص 625 ) .
لسان الحمل :
به لغت رومى « لسان الحمل » را « ارنوغلوسن » گويند و به پارسى « زهرگوش » و « خرگوش » خوانند و به يونانى « بره » را گويند « ارنو » . غلوس زبان را گويند و به لغت لاتينى او را « بلطيريمون » گويند و او نوعى است از انواع نبات اسبغول جز آنكه برگ او بزرگتر است از برگ اسبغول . ( صيدنه ص 628 ) . نباتى است مانند زبان بره و به شيرازى آن را ورق بارتنگ خوانند و آن دو نوع بود بزرگ و كوچك و ورق بزرگ بزرگتر بود . و جوهر وى مركب بود از مائيه و ارضيه . و دوم ورق آن رادع و قابض بود . ( اختيارات بديعى ص 396 ) . ديسقوريدوس آن را كثيرة الاضلاع و ذو سبعة الاضلاع ناميده به فارسى بارتنك و به تركى باغ پرباغ گويند . ( قرابادين كبير ص 381 ، مخزن ص 106 ) . دو نوع است سياه و سفيد . از آن سياه عين البقر خوانند و از آن سفيد شاهلوج . ( اختيارات ص 20 ) .
لعوق :
ما بين معجون و شربت است كه در قوام انگشت پيچ گويند و اندكاندك بليسند كه چون اكثر آن مخصوص آلات تنفس است بتدريج اثر او مرور به حلق و قصبهء ريه برسد و جبرييل بن بختيشوع گويد كه از اختراع جالينوس است ، اما در قرابادين