تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

گندنا :

كراث لغت عربى است به فارسى گندنا و به هندى نيز بدين نام مشهور و به اصفهانى تره و به ديلمى كوار و به لاتينى كوپر گيسو و به يونانى فراسينا و به سريانى عطارا و به رومى فقلوطا و بستانى آن را نبطى و جبلى را فراسيون نامند . ( قرابادين كبير ص 353 . مخزن الادويه ص 735 ) .

گوارش خوزى :

( اغراض الطبيه ص 662 ؛ ذخيره خوارزمشاهى ص 701 ؛ دانشنامه ص 132 ؛ هدايه ص 853 ) .

گوگرد :

كبريت : ليث گويد كبريت چشمه روان است چون آب او منجمد شود لون او متغير شود و در بعضى مواضع سپيد باشد و در بعضى زرد بود و بعضى از او تيره‌رنگ بود . و كبريت را به لغت پارسى گوگرد گويند و به سريانى « كبريتا » و به هندى « طورى » گويند و گفته‌اند به لغت هندى او را « قندق » گويند . ( صيدنه ص 580 ) . به پارسى گوگرد خوانند و آن معدنى بود و صاحب منهاج گويد زرد و سفيد بود و صاحب جامع گويد از قول ماسرجويه كه آن سه نوع بود : سرخ و سفيد و زرد و سياه . ( اختيارات ص 367 ) . كبريت لغت عربى است . بغدادى گفته معرب از نبطى است و به يونانى و به سريانى كبريتا و به فارسى گوگرد و به هندى كندمك نامند . ( مخزن ص 730 ) .

لاجورد :

لازورد را لاجورد گويند و نيكوترين آن بدخشى بود . ( اختيارات ص 338 ) . لازورد معرب لاجورد فارسى است و در ماهيت سنگى است نيلى براق با نقطه‌هاى طلايى كبود كه به سرخى و بنفشى و سبزى مايل است . ( مخزن ص 772 ) .

لادن :

نيكوترين آن خوشبوى بود كه لون او به زردى زند . هيچ رمل در وى نبود و در روغن حل شود و هيچ ثفلى نداشته باشد . ( اختيارات ص 388 ) . درخت آن را به فرنگى لدان نامند و آن رطوبت غليظ چسبنده است كه از ساق و برگ درخت كوهى حاصل مىگردد و آن درخت به قدر درخت انار و شبيه به درخت دبق است . گل آن مايل به