گل سرخ :
ورد به لغت عربى جنس گلهاى خوشبوى و اشجار است و به عربى جل معرب گل نامند و از مطلق آن مراد ورد احمر بستانى است كه به فارسى گل سرخ نامند و آن اقسام مىباشد از سرخ و خوشرنگ و خوشبو و سرخ كمرنگ خوشبو و زرد صندلى و سفيد و هريك برى و بستانى مىباشد و هر واحد به نامى مخصوص و بستانى هريك اكثر مضاعف و برى غير مضاعف است . ( مخزن ص 881 ) . جل خوانند به پارسى گل گويند و هر نورى و زهرى كه بود آن را ورد خوانند و گل سرخ را جوجم خوانند و گل سفيد را وثير گويند و نيكوترين آن تازه پارسى بود كه هنوز نشكفته باشد و رايحهء وى قوى بود و به غايت سرخ بود . ( اختيارات ص 442 ) .
گل مختوم :
گل را به لغت عرب طين گويند و به رومى « فيلوس » گويند و به سريانى « طينا » گويند و به هندى « ماتى » گويند . و گل مختوم را به لغت رومى « لمنسفراجس » گويند و معنى چنين باشد ، يعنى گل زرد كه مهر كرده شود و پارسيان او را گل نبشته گويند و او را « طين بحيرة » نيز گويند و « مختوم الملك » نيز گويند . و جالينوس گويد او را « مغده لمنيه » گويند و « خواتيم لمنيه » هم گويند و « خواتيم بحيره » هم گويند . اطيوس گويد گل مختوم از جريزه قبرس حاصل مىشود كه او را « كهان » گويند . او را باسيوس گويد « گل مختوم » را « غاليمينوس » گويند و فرق ميان او و ميان گل درودگران آن است كه « گل مختوم » براست گرفته نشود ، چنان كه گل درودگران و محمد زكريا گويد گل مختوم را مغشوش مىكنند ، اما معلوم نيست كه غشى كه در او كنند چيست . ( صيدنه ص 464 ) . گل سرخ رنگ بود به غايت نرم و از تل بحيره آورند و در آن زمين هيچ نبات و حشيش نيست و سنگ نيز نبود و قبرى در آنجا نبود و آن گل مغده ملنيه و مغره يمانى و طين الكاهنين خوانند . ( اختيارات ص 286 ) .
گلنگبين :
كه معرب آن جلنجبين است در عربى به عنوان خمر الورد ، يعنى شراب گل سرخ ياد شده است . ( الصيدنه ص 618 ) . ( و نيز نگاه كنيد به « ورد » ) .