طعم او تيز است و برگ او به برگ درخت « سادج » ماند و بيخ او چوبى سخت است و ظاهر او به لون سياه باشد و ميانهء جرم او به لون زرد است و درخت او را به لغت رومى « ديوريطاس » گويند و گفتهاند « كندش » را به زبان رومى « اصطروثيون » گويند و به سريانى كندش گويند و به يونانى « ايليبوروس » گويند و « استيرووس » و به لغت لاتينى « ببلاطن » گويند . ( صيدنه ص 673 ) . بيخ نباتى است شبيه به كنگر و برگش ما بين سرخى و سفيدى و در شام لباس پشمينه را به آن مىشويند و ظاهر بيخ او مايل به سياهى و درونش مايل به زردى . ( تحفه ص 225 ) .
كنگر :
حرشف را به لغت پارسى « لنگر » گويند . هرچه از « خرنوب » بزرگتر باشد او را « كنگر » گويند و « كنگرژد » صمغ « لنگر » را گويند . ابو معاذ گويد آن صمغ درخت « حرشف » است و لون كنگر سياه است . ( صيدنه ص 612 ) . حرشف ، عكوب خوانند و به پارسى كنگر گويند و آن انواع است . ( اختيارات ص 121 ) .
كهربا :
صمغ جوز رومى است . نيكوترين آن شمع رنگ بود كه به زردى زند . ( اختيارات ص 381 ) . بولس « كهربا » را « يليقطرون » نام نهاده است . و به لغت رومى « القطرون » گويند و سرى گويد كهربا نوعى است از مهرهها كه به واسطهء آب بر ساحل درياى مغرب مىافتد و بولس گويد كهربا صمغ درخت جوز رومى است كه از او سيلان كند و منجمد شود و درخت او به درخت جوز معروف نيست ، بلكه او جوز ديگر است و درخت او مشهور نبود در بلاد روم ، بلكه در مواضع مخصوص بود . و حمزه گويد يكى از خواص كهربا آن است كه او كاهها به خود جذب كند و نام او به پارسى از اين جهت كردهاند و نزديك او جوهر كهربا معدنى است نه نباتى . ( صيدنه ص 615 ) .
گاو زبان :
حشيشى است كه به پارسى گاو زبان گويند و گويند نوعى از مرو است و بهترين آن شامى يا خراسانى بود غليظ ورق و بر وى نقطهها بود . ( اختيارات ص 396 ) .
به لغت سريانى « لسان الثورا » گويند و به يونانى « بوغلوسن » و « فيدرا » گويند و به