معرب از طامانيطس يونانى است كه به معنى صنوبر الارض باشد . ( تحفه ص 224 ) .
كمون :
به لغت رومى « زيره » را « قمنين » گويند و بعضى « قومينن » گفتهاند و به سريانى « كمونا » گويند و به هندى « جيره » گويند و « زيره دشتى » را اطباى متقدم « قافنيس » گفتهاند . و ليث گويد زيره را به تازى « كمون » گويند و « سنوت » و « كمون » عرب زيره را گويند و بعضى گفتهاند كه « سنوت » « رازيانه » است . ( صيدنه ص 608 ) . لغت عربى است و يا معرب از خامون يونانى و يا از كمون سريانى و به عربى سنوت » و به رومى « اسفيمقوس » و نيز به يونانى « كرمينون » و به فارسى زيره و به هندى زيرهء وجيره نامند . . . . و چهار قسم مىباشد فارسى و نبطى و كرمانى و شامى و هريك برى و بستانى مىباشد . ( مخزن ص 763 ) .
كنجد :
سمسم به لغت حبشه جلجلان و به فارسى كنجد و به هندى تل نامند . ( مخزن ص 515 ) . سمسم عرب كنجد را گويند و جلجلان نيز گويند و به لغت هندى « تل » و به پارسى كنجد و به رومى سيسامن گويند . ( صيدنه ص 396 ، اختيارات ص 232 ) .
كندر :
به لغت تازى « علك » را گويند كه جرم او گرد باشد و لون او از اندرون و بيرون سپيد بود و بر دست برگرفته شود چون مجاور او شود . و درختى كه كندر از او متولد شود درخت خار است . ( صيدنه ص 611 ) . لغت عربى است و گويند فارسى است و به يونانى قيبوطيسرون و به سريانى ليانون و به رومى سيفروس نامند . ماهيت آن علك و صمغ شجرى است خاردار به قدر دو ذرع و برگ و تخم آن شبيه به برگ و تخم مورد و مايل به زردى . ( مخزن ص 764 ) .
كندش :
معدن كندش ، ثغور بلاد روم است و او بيخى است كه ظاهر او به لون سياه است و ميانهء جرم او سپيد است و بر جرم او پيوندها و گرهها باشد و در زمين فرغانه نوعى است از او نيك نبود در منفعت و خاصيت . و آنچه از او در ادويه استعمال كنند بيخ اوست و