آنچه به صحت نزديك است و اعتماد بر اوست آن است كه تخم او را ازمود گويند و بيخ او را اجاج گويند . ( صيدنه ص 592 ) . كرفس بر چند قسم است بستانى بود و اجامى و جبلى و صحرايى و قريشى و مشرقى . ( اختيارات ص 371 ) .
كرم :
لغت عربى است واحد آن كرمه و جمع آن كرمات است و به يونانى اولياطيوم و به سريانى كبيشا حمرا و به رومى ديدرون اسايا و به فارسى تاك و رز و به هندى داكهه كاجهار نامند . ( مخزن ص 741 ) . ابن فهار نجت او را مطلق ذكر نكند بل كرم الشراب گويد و كرم درخت تاك را گويند و تقييد او به كرم شراب از جهت آن است كه كرم مختلف است و چون مطلق ذكر كرده شود معلوم نشود كه مراد كدام است و چون به شراب مقيد باشد آن فساد لازم نيايد و يكى از انواع او آن است كه او را عرب كرم البرى گويد ، يعنى تاك دشتى و مويزه از او حاصل آيد . و نام كرم مطلق به لغت رومى انفلوس است و چون خواهند كه يكى از انواع او را ذكر كنند به دشتى و كوهى و بستانى و غير آن او را مقيد كنند از جهت تعريف را . ( صيدنه ص 524 ) .
كرنب :
به لغت رومى « كرنبى اغريا » گويند و « اغروسوذوطوس » گويند و او نوعى است از انواع ترهها و به سريانى او را « كرنبا » گويند و به پارسى « كرنب » گويند . جالينوس گويد انواع كرنب مختلف است نوعى از او مصرى است و نوعى كرنب بحرى است و نوعى كرنب دشتى و كرنب دشتى گرم و تر است از بستانى . اطيوس گويد ، كرنب را « قنبيط » گويند و عرب « خفج » گويند . ( صيدنه ص 596 ) . به پارسى كرم گويند و به شيرازى كلم و آن بستانى بود و رومى بود كه آن را قنبيط خوانند و بحرى و برى بود كرنب الماء نيكوترين آن نبطى بود كه كرنب بستانى بود . ( اختيارات ص 372 ) . كرنب معرب از كرم فارسى است و نيز به فارسى كلم و به اصفهانى قمريت و به يونانى قرنبا و قرنبو و به سريانى كرانبى و به رومى اعاريسا و به عربى بقلة الانصار نامند . ( مخزن ص 742 ، صيدنه ص 974 ) . كرنب به فارسى كلم و به اصفهانى قهريت نامند . بستانى و برى و بحرى مىباشد و قنبيط قسمى از بوستانى است . ( تحفه حكيم ص 218 ) .