تيسى نيز نامند و تخم آن را به عربى بزر كتان نيز گفتهاند به هندى السى كابيج و تيسى نيز نامند . ( مخزن ص 732 ) .
كتيرا :
به لغت رومى « كثيرا » را « طراغاقانثى » گويند و به هندى « جير » گويند و « قارى » گويند و به يونانى « دراغقنطى » گويند و به سريانى « انقث الا » گويند و حمزه گويد او را « زول ژده » گويند و به پارسى و او صمغ درختى است كه از بيخ او مسواك سازند و او را از حدود هرات و غرجستان به اطراف برند و ابو معاذ گويد صمغ درخت قتاد است . بيخ درخت او را « وجد » گويند و از او رسنها سازند . ( صيدنه ص 585 ) . صمغ القثاء است و قوت وى مانند قوت صمغ عربى بود و نيكوترين آن سفيد و پاك بود . ( اختيارات ص 370 ) . به يونانى طرغافيثا و طرافافيبا نيز و به فارسى كون نامند و به هندى كتيرا به تا به جاى ثاى مثلثه . ( مخزن ص 734 ) .
كراع :
عربى است جمع آن كوارع و به فارسى پاچه نامند . بهترين آن پاچه بز و گوسفند جوان فربه است . ( مخزن ص 736 ) .
كرفس :
معرب است از كرفش فارسى است و گفتهاند معرب از كرسب فارسى است و به يونانى اوراسليون و به سريانى كرفشا و به رومى باطرافيون و به هندى اجمود و به فرنگى سلرى و به لاتينى سلدهرى نامند . ( مخزن الادويه ص 738 ) . . . كرفس بر چند قسم است . بستانى بود و اجامى و جبلى و صحرايى و قريشى و مشرتى و نوعى از آن در آب رويد كه آن را كرفس الماء گويند و قرة العين و سمير نيز گويند و گفته شد كرفس جبلى را فطراساليون خوانند . نه همين كرفس جبلى را ، بلكه صحرايى را نيز فطراساليون گويند و برى را سموربيون خوانند . ( اختيارات بديعى ص 371 ، تحفه حكيم ص 217 ) .
ليث گويد كرفس از ترههاى بستانى معروف است و به رومى سلينان گويند و به سريانى « كرفسادميا » گويند و كوهى را « كرفسادطورا » گويند و به پارسى « كرفس جوئى » را گويند و كهرپا را به لغت هندى بيخ كرفس گويند و تخم كرفس را « كهربيج » گويند و