تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
بود و شكوفه او به پشم ماند و ساق او تا مقدار سرارش ببالد و او را شاخه‌هاى بسيار بود از بيخ او تا سر او و بر سر شاخه‌هاى او به شبه خشخاش ، قبه‌اى باشد و بر سر آن قبه شكوفه باشد كه به شكوفه معصفر ماند . و قنطوريون خرد را بعضى « لوفاء الصغير » گويند . در كتب طب او را اين ناهم تعريف كرده‌اند و « قنطوريون بزرگ » را « لوفاء الكبير » گويند و نبات « قنطوريون خرد » در بيابانها بود . ديسقوريدس گويد قنطوريون خرد را به لغت رومى « طومقرون » گويند و معنى « طومقرون » به لغت پارسى خرد باشد و اين نوع را « لمنيسون » نيز گويند . ( صيدنه ص 567 ) . مؤلف اختيارات بديعى گويد قنطوريون كبير را قنطوريون غليظ گويند ، طوماغا گويند و تفسير آن قنطوريون كبير بود و بعضى بوقى خوانند و قنطوريون صغير ، قنطوريون دقيق گويند و به يونانى طوليطون و معنى آن قنطوريون دقيق بود و بعضى طومقرون گويند و تفسير آن قنطوريون صغير بود . ( اختيارات ص 356 ) .

كافور :

به لغت هندى او را « كپور » گويند و او صمغ درختى است كه منبت او بيشتر در جزاير و سواحل درياها بود و او در ميانهء جرم آن درخت منعقد شود . و در بعضى مواضع از درخت بيرون آيد ، چنان كه صمغهاى ديگر و اين نوع كمتر بود و عزت او بيشتر بود و « رياحى » اين نوع را گويند و آن به پاره‌هاى نمك مشابهت دارد . ( صيدنه ص 574 ) . كافور صمغ درختى است و اقسام مىباشد و رياحى آن سفيد مايل به سرخى شبيه به مصطكى و مسما به اسم پادشاهى است رياح نام كه اول كافور يافته بود و اين قسمى است كه به ظاهر درخت بروز مىكند . ( تحفه ص 213 ) .

كاكنج :

ميوه‌اى است به اندازه نبق ، يعنى ميوه درخت سدر كه به لغت هندى او را « بير » گويند و به هيأت گرد بود و لون او سرخ باشد و در ميانه قبه بود و لون قبهء او سرخ باشد كه به زردى زند و در وى دانه‌هاى ريزه باشد و چنين گفته‌اند كه كاكنج نوعى است از عنب الثعلب كه لون او سرخ است و ميوه او را « فسوليدس » گويند و اهل مرو كاكنج را عروس در قبه گويند و اهل ماوراء النهر عروس رزانى و بعضى عروس در پرده گويند .