( صيدنه ص 575 ) . به پارسى عروس در پرده گويند و يك نوع به شيرازى كچومن خوانند و به يونانى نفقاين و قوت وى نزديك به عنبت الثعلب بود خاصه ورق وى .
نيكوترين حب آن گويند كوهى بود و صاحب منهاج گويد نيكوترين ورق آن بستانى بود . ( اختيارات ص 365 ) .
كبابه :
درخت كبابه را منبت در جزيرهء شالاهط است و او را در كتب با « قاقله » ذكر كردهاند و گويند « كبابه » دانهاى است كه صورت او به « فلفل » ماند و او را از اقصاى بلاد هند بر آرند و به اطراف ببرند . ( صيدنه ص 578 ) . حب العروس خوانند و در قوت مانند فو بود ، ليكن از وى لطيفتر بود و نيكوترين آن خوشبوى بود كه زبان بگزد . ( اختيارات ص 367 ) .
كبر :
به يونانى « قنارس » خوانند و به شيرازى كورك و وى ثمرهاى بود مانند حبى و ثمرهء ديگر دراز مانند قثا و آن را قثاء الكبر خوانند . ( اختيارات ص 366 ) . لغت عربى است و يا معرب از فارسى و به يونانى اثونيطس و قبارس و نيز به سريانى قبار و به رومى قباريش و به شيرازى كورك نامند و آن ثمر نباتى است خاردار و پر شاخ و اكثر شاخهاى آن منبسط بر روى زمين و برگ آن اندك پهن و گل آن در غلافى سبز به مقدار زيتون كوچك و دانه نخودى و بعد شكفتن گل آن سفيد در وسط آن زرد و با رطوبت لزجى و طعم آن اندك شيرين و با تلخى و عفوصت كمى و بيخ آن سفيد و طولانى و در اخرابهها و لاخهها و زمينهاى خشن و نمناك مىرويد . ( مخزن ص 729 ) .
كتان :
كتان را « زير » هم گويند به لغت عرب و « شريع » هم گويند و « مشاقه » و « اصطبه » دانهاى را گويند كه به شبه سنگ در ميان كتان بود و « شريع » كتان نيكو را گويند و به لغت پارسى او را تخم كتان گويند و در بعضى مواضع « گوش دانك » گويند و گفتهاند بعضى تخم او را « بزر » گويند و به سغد و سمرقند و فرغانه « زعير » گويند و « زعيره » هم گويند و به هندى « السى » گويند . ( صيدنه ص 585 ) . لغت عربى است و به هندى السى و