تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢

قلقطار :

زاج زرد است . ( تحفه ص 210 ) . قلقطار يك نوع است از انواع زاگ و رنگ او ميان زرد و سپيد است و چون شكسته شود در ميان جرم او چشمها باشد ، چنان كه در ميانهء « مارقشيثا » و چون سوخته شود او به لون « گل سرشوى » متشابه شود . ( صيدنه ص 561 ) . نوعى از زاج است به پارسى زاج شتر دندان گويند و آن مصرى بود . جالينوس گويد قلقديس مستحيل به قلقطار مىشود و وى معتدل‌ترين زاجات بود . ( اختيارات ص 354 ) . ( و نيز نگاه كنيد به زاج ) .

قلقند :

هم نوعى از زاج بود و لون آن فرفيرى بود . ( اختيارات ص 354 ) . ( و نيز نگاه كنيد به زاج ) .

قنبيل :

به لغت هندوى قاف قنبيل را مشتبه گويند ميان كاف و قاف و او تخم درختى است و به هيأت تخمهاى او خود باشد و در غلاف بود و چون دست به او بسوده شود دست را سرخ كند و او را از زمين هند به اطراف برند و بعضى روغن را به او رنگ كنند . ( صيدنه ص 566 ) . صاحب منهاج گويد بزورى رملى بود و صاحب جامع گويد از قول تميمى كه آن يكى از من‌ها بود و از آسمان مىافتد در باديهء من و از قول رازى نيز همچنين گويد و از قول ديگرى گويد خاكى است سرخ چون بريان كنند زرد گردد . ( اختيارات ص 358 ) . قنبيل چيزى است شبيه به ريگ مكه ، زرد مايل به سرخى و گويند شب يمانى است كه در يمن به خاك مخلوط گشته به آن شكل مىشود و ترد . بعضى تخم نباتى است و جمعى گويند تخم سرخس است . ( تحفه ص 211 ) .

قنطوريون :

چنين آورده‌اند كه قنطوريون دو نوع است : يك نوع از او بزرگتر باشد و اين نوع را « لوفاى بزرگ » گويند و چون به تازى از او عبارت كنند لوفاى كبير گويند و به لغت عرب او را خصى الثعلب گويند و نوعى ديگر باريكتر باشد به هيأت . ديسقوريدس گويد برگ او به برگ جوز مشابهت دارد و اطراف او شكافته باشد مثل دندانه‌هاى اره و به هيأت دراز بود و ميوهء او به تخم « معصفر » مشابهت دارد و دانهء او در ميان شكوفه او