مورد ماند و آنچه تر است به هندى او را « لونكهل » گويند و لون او سياه باشد و به ميوهء درخت بلوط ماند و عطريت و بوى خوش در پوست او بود و در ميانه او مغز مىباشد كه به خستهء خرما ماند ، اما لون او از لون خستهء خرما سپيدتر بود و او را بويى نبود و بعضى آن است كه به چوب ياسمين ماند ، چنان كه لون او سياه باشد به خلاف « ياسمين » و آنچه او را « قرنفل » ماده گويند آن است . و نوعى هست كه به گل زيتون ماند و از گل زيتون درازتر بود و سياهتر و مزهء او تيز باشد و بوى او خوش بود و آنچه از قرنقل كه او را نر گويند اين است . ( صيدنه ص 541 ) . به پارسى ميخك گويند و نر آن مانند استخوان زيتون بود و درازتر و به غايت سياه و ملك وى در قوت علك البطم بود . ( اختيارات ص 340 ) .
قسط :
چوبى است كه از زمين هند به اطراف برند و او را در بخورها و بعضى ادويه به كار برند . به قول ابو عمر ، او را قسط و كسط و كشط گويند و به رومى او را قسطوس و به هندو عاقت گويند . و بعضى از اطبا او را « جزر البحر » گويند . و در كتاب صيدنهء ديسقوريدس آورده است آنچه در بلاد عرب بود نيكوتر بود و علامت آن است كه رنگ او سپيد بود و بوى او خوش باشد . ( صيدنه ص 549 ) . قسط به يونانى قسطس خوانند و آن به انواع است و آنچه در كتب ادويه از استادان ديده شده است جمله پنج است . يك نوع عربى بود و آن قسط بحرى خوانند و آن سفيد رنگ بود و يك نوع هندى بود و آن سياه رنگ بود و آن را قسط مر خوانند به پارسى قسط تلخ خوانند و به غايت تلخ بود . ( اختيارات ص 346 ) .
قصب الذريره :
هر نباتى كه ميان او تهى باشد و راست با قامت بود و او را پيوندها باشد ، او را عرب « قصب » گويند و به لغت پارسى قصب ، نى باشد و بولس سه نوع ذكر كرده است : يكى را قصب النيل گويند ، يعنى كه از او تير سازند و قصب الذريره هم گفته است و نوع سوم قصب پارسى است . ( صيدنه ص 551 ) . قصب الذريره نى باريكى است مانند نى قلم و باريكتر نيز بود و آن دو نوع بود . يك نوع به چوب كنجد خشك ماند و