تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
327 . صيدنه ص 520 ) .

فقاح الاذخر :

ليث گويد « فقاح » از انواع عطر است و باشد كه او را در بعضى ادويه به كار برند و او را « فقاح الاذخر » نيز گويند و يكى را از او « فقاحه » گويند و او از جملهء نباتهاست و هر گلى كه برگهاى شكوفهء او را از هم گشاده شود عرب گويد نفقح فقاح او پديد آيد و بولس گويد نوعى است از ادويهء تر كه از نمك سوخته در معالجات لطيف‌تر بود و در كتاب ميامير آورده است كه او جوهرى است كه بر سر قير ايستد در وقتى كه قير تر بود . ( صيدنه ص 522 ) . هر شكوفه و زهرى بود كه آن را فقح خوانند . بهترين آن خوشبوى بود . ( اختيارات ص 327 ) .

فلفل :

ارجانى گويد « پلپل سياه » گرم و خشك است در سه درجه و هرچه سياه است قوت گرم كردن مزاج در او بيشتر است و آنچه سپيد است قوت قبض در او زيادت و خشكى در « دارفلفل » كمتر است و جرم او به اين معنى زودتر خورده شود و او ميوه درخت « پلپل » است كه در اول دفعه پديد آيد . از پس او بار آرد . فلفل سپيد خام است و نارسيده تا اگر رسيده شود لون او سياه شود و دانه‌هاى او به اندازهء نخود باشد به مقدار . ( صيدنه ص 944 ) . فلفل ابيض درخت فلفل مانند درخت انار بود و جالينوس گويد اول ثمره فلفل ، دارفلفل بود و از بهر آن است كه دارفلفل ترتر از فلفل بود . فلفل اسود به يونانى با يارى و آن گرمتر از فلفل سفيد است . ( اختيارات ص 329 ) .

فلنجمشك :

بعضى فلنجمشك را فرنجمشك گويند و عرب اصابع الفتيات تعريف كرده است . صهار بخت گويد « فلنجمشك » را « قرنفل بستانى » گويند و به لغت هندى او را « سله » گويند و « تلسى » هم گويند . ( صيدنه ص 527 ) . فرنجمشك معرب از برنجمشك فارسى است و قرنفل بستانى نيز نامند و آن برى و بستانى مىباشد . ( تحفه ص 195 ) . افرنجمشك ، فرنجمشك و پلنكمشك و بلنجمشك و بزنجمشك نيز خوانند و به شيرازى بالنكوى خودروى خوانند و در بستانها رويد . كنار آب روان بسيار بود .
يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 344 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين ) / مهدى محقق