گويند ، يعنى خيار دشتى . ( صيدنه ص 538 ) . به پارسى خيارزه سپند گويند و آن قثاء برى بود و اهل اندلس علقم خوانند و آرد قثاى نيز گويند و به يونانى اسفيرا و اغريوس و عصارهء ثمر آن را اطريون گويند . ( اختيارات ص 338 ) . قثاء الحمار لغت عربى است و نيز به عربى مشط الذئب و صاب و به فارسى خيارزه اسپند و خيار خرو سماهنك و كربز و به يونانى شقوشينا و در ماهيت نبات آن اختلاف است . بعضى گفتهاند نبات آن شبيه به نبات قثاء است و برگ آن مزغب و خشن و قثاء ، يعنى ثمر آن شبيه به بلوط و بيخ آن بزرگ و سفيد رنگ و منبت آن خرابهها و زمينهاى رملى و طعم ثمر آن تلخ و كريه الرائحه است . ( مخزن ص 673 ) .
قردمانا :
بعضى قردمانا را قرطمانا گويند و به لغت رومى او را « قرادمومون » گويند و جالينوس « قردمانون » گويد . او كروياى رومى است و طعم او به كروياى نبطى ماند وحدت در او زيادت است از نبطى منبت او در زمين ارمينيه و عرب و بلاد هند باشد .
( صيدنه ص 544 ) . مؤلف اختيارات تحت عنوان قرومانا گويد : كروياى برى بود و كروياى جبلى نيز گويند و مؤلف گويد به شيرازى تخم توخره خوانند و تخم بدران گويند . ( اختيارات ص 341 ) .
قرص برمكى :
هليله ، بليله آمله ، برنج كابلى مقشر از هريك يك جزو تربد ابيض خراشيده مثل همه اجزاء ، فانيد را در پاتيلى كرده و قدرى آب بر او ريخته بعد از چند جوش از آتش گرفته ، ادويه را بر او پاشيده خوب باهم ممزوج نمايند . بعد از آن به وزن هفت رطل قرصها ساخته قدر شربت يك قرص به آبى كه در او گشنيز خشك را يك شب خيسانيده و صاف كرده باشند و اين قرص از ده بار متجاوز و از بيست بار كمتر اطلاق مىفرمايد و اگر احتياج افتد كه اخراج بلغم زجاجى لزج نمايند زياده كنند با او ربع جزو بليله شحم حنظل را . ( تحفه ص 325 ) .
قرص بنفشه :
معمول اطبا جهت امراض حاره كه با پيوسته طبع باشد : گل سرخ ، بنفشه ،