ص 620 ، تحفه ص 186 ) .
عنبر :
را به عربى « ابليم » نيز گويند و به زبان رومى « ظاظاشيون » گويند و عنبر مختلف الانواع است و نيكوتر او « عنبر اشهب » است كه به وزن سبكتر باشد و چون شكسته شود ميانه او سپيد بيرون آيد و آن سپيدى به زردى مايل باشد و در ميان او به شبه چشم ملخ تقبهها باشد و نوع ديگر را « گره بر گره » گويند . و هر دو نوع به يكديگر نزديكاند و نوع سوم او را « سمكى » گويند . ( صيدنه ص 493 ) . ابن حسان گويد « روث » دانهء بحرى است و گويند چيزى است كه در قعر دريا مىرويد و حيوانات دريا مىخورند و بيشتر گويند كه در شكم ماهى مىيابند ، مىخورد آن را و مىميرد . مؤلف گويد مومى است و بهترين آن مشهب بود كه آن را سفيد خوانند و ديگر ازرق كه فستقى گويند و بعد از آن زرد كه آن را خشخاشى گويند و عنبر بايد كه چرب بود و هرچند سفيدتر و سبكتر و سستتر بهتر باشد . ( اختيارات ص 309 ) .
عود هندى :
را به لغت عرب « امندلى » گويند و عود نيكو را « يلنجوج » و « النجوج » گويند و لحيانى « النجوج » و « النجج » و « يلنجوجى » نيز گفته است و عود را انواع مختلف است و نيكوتر عود هندى است كه به وزن گرانسنگ بود و نرم و جرم او چرب بود . ( صيدنه ص 500 ) .
غاريقون :
رازى حكايت كند از جالينوس كه « غاريقون » را مغشوش نتوانند كرد به آن سبب كه چيزى نيست در ادويه كه به او مشابهت دارد و هرچه سبكتر باشد چون شكسته شود جرم او هموار بيرون آيد و كرانههاى او هموار باشد و لون او به غايت سپيد باشد و شيرين بود به مذاق از پس شيرينى تلخى رسد نيكوتر باشد و هرچه جرم او درشت بود و لون او زرد باشد و مشابهت او به چوب بيش بود و تيرهرنگ باشد نيكو نبود . ابن ماسويه گويد غاريقون دو نوع است : نوعى از او نر است و نوعى ماده و آنچه ماده است نيكوتر است و ماده آن است كه چون بريده شود اجزاى ميان او كژ بماند و