البطم خوانند و بهترين وى سفيد بود و به زردى زند . ( اختيارات ص 306 ) . صمغ درخت بطم است حك آن را قلفون و به فارسى سقز و به اصفهانى قندرون نامند . ( مخزن ص 617 ) .
عناب :
به ضم عين درختى است معروف قريب به درخت كنار و زيتون در بلندى و برگ آن اندك ضخيمتر و طولانىتر از برگ كنار و يك روى آن مرغب و پوست درخت و چوب آن سرخ رنگ و خالدار است . . . . درختى است كه پارسيان او را سنجدان گويند و به سريانى زيزوفى گويند . روميها او را ژيزفون گويند . ( مخزن ص 618 ) . به شيرازى شيلانه گويند و به كرمانى حيلان . ( اختيارات بديعى ص 308 ) . عناب درختى است كه پارسيان او را « سنجدان » گويند و به سريانى « زيزوفى » گويند و عناب « غبيرا » است و لغت رومى او را ژيزفون گويند و به فرغانه درخت او را سنجد جيلان گويند . ( صيدنه ص 494 ) .
عناب كرمانى -
عناب
عنب الثعلب :
را عرب « عبب » نيز گويند و به تازى « راء » گويند و پارسيان او را « روس انگژده » گويند و « روس » در بعضى مواضع « روباه » را گويند و « انگژده » دانهء انگور را و « فنا » به الف مقصوره « عنب الثعلب » را گويند . ( صيدنه ص 495 ) . قثا خوانند و زبرق نيز گويند و ثلثان هم گويند . به پارسى روباه تربك خوانند و سگ انگور نيز گويند و به لفظى ديگر توليدون گويند . و ابن مؤلف گويد كه روستاييان شيراز آن را رز روباه تربك خوانند و سگ انگور نيز خوانند و آن پنج نوع بود : يك نوع از آن كشنده بود . ( اختيارات ص 308 ) . آن را قثا و زبرق و ثلثان و توليدون و به فارسى روباه تربك و روباه تورك نيز به معنى انگور روباه و شكر انگور روباه نيز و به تركى قوش اوزمى و به اصفهانى تاج ريزى و به هندى كموه و مكوى و كاك ماجهى و به لاتينى سلاطم و به بربرى مرابله و به كستيلان ازمور نامند و آن ثمر درختى است و بستانى و برى و جبلى مىباشد . ( مخزن