تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧

طرفا :

به پارسى درخت گز خوانند و آن انواع بود يك نوع ثمر آن گز مارخ بود و آن امل بود و ثمر وى حب الامل خوانند و ثمرة الطرفا نيز گويند . ( اختيارات ص 282 . تحفه ص 176 ) .

طفشيل :

عدس مقشر بود كه با سركه پخته باشند . ( اختيارات ص 283 ) .

طين قيموليا :

گل خوزى را قيموليا گويند . ( صيدنه ص 571 ، 564 ) . حجر الرضام خوانند و آن مانند رخام سفيد بود و صفايح بر صفايح و براق و خوشبوى بود و گويند از وى بوى كافور آيد و چون تازه بود ، ديسقوريدوس گويد آن دو نوع بود : يكى سفيد و ديگرى فرفرى و وى دسيم بود . جالينوس گويد قوت وى مركب بود و در وى تبريدى و تحليلى . ( اختيارات ص 287 ) .

عاقرقرحا :

بيخ « طرخون كوهى » را « عاقرقاحا » گويند . ( صيدنه ص 471 ) . در دمشق « عود القرح » خوانند و به يونانى فوريون و به شيرازى اكوا و بهترين آن بود كه تيز و محرق بود و زبان را به غايت بسوزاند . ( اختيارات ص 293 ) . معرب اكركره هندى است و گفته‌اند لغت نبطى است و بعضى گفته‌اند لغت عربى است مشتق از عقر و تقريح . ( مخزن ص 597 ) .

عصاره لحية التيس :

ابو حنيفه گويد « ذنب الخيل » « لحية التيس » را گويند و در زمين عرب بسيار باشد و عصارهء او در معدن منجمد نشود تا او را بر زمين ديگر نقل كنند . و گويند او را كه او « كرفس كوهى » است و به لغت سريانى او را « لحية التيس » گويند و او را باسيوس گويد كه به سريانى « طوررا » گويند و به يونانى « قباواريس » گويند . ( صيدنه ص 311 ) . نباتى است كه به رومى هوقسطيداس خوانند و به پارسى اسليخ و به عربى اذناب الخيل و به اصفهانى شنك . ( اختيارات ص 395 ) . لحية التيس لغت عربى است در