تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
خوشبوى بود و نام هندى او را « چندن » گويند و به لغت هندوان جزاير درياى هند نام او سويكهند است و به لغت هندى او را گلوسقطا گويند و به لغت يونانى ايسياليتوس گويند و نيكوتر صندل مقاصرى است و لون اين نوع زرد باشد و جرم او هموار باشد و نرم و به وزن گرانسنگ بود . ( صيدنه ص 449 ) . ابن مؤلف گويد درخت صندل را تخمى بود مانند عدس و آنچه پدر اين ضعيف آورده كه بهترين صندل مقاصرى زرد رنگ بود همچنين است كه صندل مقاصرى زرد بود و گران وزن و چرب و نرم بود به سودن و خوشبوى و بعد از مقاصرى جوزى و آن پاره‌هاى بزرگ ستبر بود و سفيد بود كه به سرخى آميخته بود و به سودن درشت بود و اين صندل باريك چوب بود و سرخ و سفيد بهترين انواع صندل است . ( اختيارات ص 271 ) . معرب سندل است و گويند لغت سريانى است و به يونانى حلوسطقاقيل و به رومى فلوريقا و به هندى چعدن نامند . ( قرابادين كبير ص 274 ) . چوب درختى است عظيم به قدر درخت گردكان و انبه و نيب و شاخه‌هاى آن افتاده بر روى زمين و ثمر آن در خوشه مانند جته الخضرا و . . . سه نوع مىباشد : صندل ابيض ، صندل زرد و صندل سرخ . ( مخزن الادويه ص 570 ) .

طباشير :

به لغت هندى « طباشير » را « توشير » گويند و « بنس روچن » نيز گويند و به سريانى « طواشير » گويند و « طبق شير » هم گويند و از زمين هند نوعى از ادويه به اطراف مىبرند كه به آرد مشابهت دارد از روى صورت . او را « لكچ » گويند و بعضى از صيادنه او را « طباشير هندى » گويند و محمد زكريا گويد آنچه از او « طباشير هندى » گويند چيزى است كه در ميان « نى » نيز باشد ، و ابو معاذ گويد خاكستر بيخ نيزه است كه او را « طباشير هندى » گويند . ( صيدنه ص 255 ) . نيكوترين آن سفيد سبك بود كه زود خرد شود . ابن مؤلف گويد در شهر هند قصبهاى دراز بود و بادهاى سخت آيد و قصب به هم سايد و آتش از آن پيدا شود و در قصبها افتد و سوخته گردد و خريق آن طباشير بود . ( اختيارات ص 279 ) .

طبيخ افتيمون و غاريقون :

منقول از كامل ، هليله زرد و كابلى و سياه و پوست بليله