شكر طبرزد : شكر صلب :
طبرزد اسم جميع اقسام صلبه است مانند قند و نبات و نمك سنگ .
شلغم :
سلجم نيز گويند و آن لغت است . به پارسى شلغم گويند و به شيرازى شلمبرى و بستانى بود . ( اختيارات ص 256 ) .
شمع :
موم خوانند به پارسى و ديسقوريدوس گويد بهترين وى سرخرنگ بود و خوشبوى كه بوى عسل از وى آيد و بىخلط بود . ( اختيارات ص 257 ) . به لغت رومى « قاروس » گويند و « قيرس » نيز گويند و به پارسى « موم » گويند و به لغت هندى « مين » گويند و ابن السكيت گويد « موم » لغت عربى است و ديسقوريدس گويد از انواع موم نيكوتر آن است كه لون او به سرخى مايل بود و نيك چرب باشد و به مشام از وى بوى عسل رسد و از پس اين نوع آنچه سپيد باشد بهتر باشد از ساير انواع و طريق صاف كردن او آن است كه او را به نمك به آب بشويند . ( صيدنه ص 427 ) .
شير خشت :
شير خشك به پارسى شيرخشت گويند . بهترين آن بود كه شفاف بود مانند صمغ عربى و از سيه چوب حاصل شود . ( اختيارات ص 263 ) . صمغ درختى است به نام كشير كه چوب آن صلب و سخت است و از آن عصا بسازند و در بلاد خراسان و مرو است و بعضى جاهاى ديگر مىرويد . خشت به لغت اهل آن نواحى به معنى صمغ است و نام آن صمغ كشير خشك بود و با حذف كاف شير خشك شده است . ( مخزن ص 559 ) .
شونيز :
شنيز بود و حبة السودا نيز گويند و به پارسى سياه دانه خوانند . ( اختيارات ص 258 ) . ليث گويد « سويدا » عرب « شونيز » را گويند و بعضى گفتهاند او را « حب السودا » گويند و ابن اعرابى گويد صداب در او شينيز باشد و ابو حنيفه دينورى گويد اصل او پارسى است و در اصل شونيز بوده است . ( صيدنه ص 428 ) .