246 ) . به فارسى شوت و شود و به يونانى و انبيتون و به هندى سواسوى و تخم آن را به هندى والان خورد گويند . ( مخزن ص 541 ) .
شب يمانى :
شب به لغت هندى « مك » گويند و به زابلى « زمج » گويند و به سجزى « مه » گويند و ليث گويد شب سنگى است كه از جوهر نو او زاگ و امثال آن حاصل مىشود و جالينوس گويد و از جملهء انواع شب يمانى در منفعت به باشد و جرم او سپيد بود و درفشان . و در يمن كوهى است كه از سر آن كوه آبى بيرون مىآيد و به دو طرف از آن كوه فرود آيد ، پيش از آنكه به زمين رسد منجمد شود ، چنان كه يخ و امثال آن و شب يمانى از آن حاصل آيد . ( صيدنه ص 414 ) . ( و نيز نگاه كنيد به زاج ) .
شحم :
نيكوترين پيه آن بود كه از حيوان فربه و مستكمل گيرند . ( اختيارات ص 250 ) .
شحم الارض را « قسط » گويند و جاحظ گويد شحم الارض را شحم الرمل نيز گويند و جرم او سپيد بود و در نظر خوب نمايد و معنى شحم به پارسى « پيه » باشد و جالينوس گويد پيه از فربهى گوشت سبكتر باشد و پيه بط از پيه بز لطيفتر است و پيه ماكيان و خروس نزديك است به منفعت پيه بط و پيه شير در غايت حرارت است و پيه ماهى دافع است مر آب سياه را كه در ميان طبقات چشم نازل شود و پيه خر داغهاى روى و اندام را ببرد و لون اصلى را به اندام باز دهد و پيه گوزن تشنج را رفع كند . پيه روباه ريش گوش را منفعت كند . ( صيدنه ص 419 ) .
شخار ( قلى ) :
ليث گويد شخار را كه به او جامه شويند عرب او را قلى گويد و او خاكستر درخت طاق است كه عرب او را غضا گويد و طريق ساختن او آن است كه درخت طاق و شوره گياه را تر بيارند و آتش در او زنند . چون خواهد كه جملهء اجزاى او سوخته شود آب بر وى بريزند . چون آب به وى رسد جرم او سخت شود و شخار گردد و به لغت رومى او را اسطوريقون گويند و به سريانى قليا خوانند و به لغت پارسى شخار گويند و به هندى سجى گويند و در بعضى از مواضع ساجى گويند و يك نوع آن است كه او را