سوسن آزاد :
سوسن سپيد بستانى كه او را پارسيان سوسن آزاد گويند گرم و خشك است در دو درجه . ( صيدنه ص 893 ) . سوسن چهار نوع بود : يكى سفيد بود و آن را آزاد خوانند . ( اختيارات ص 239 ) .
سيب كوهى :
تفاح به پارسى سيب را خوانند . معتدلترين وى شامى بعد از آن اصفهانى .
پس قرقاينى و فليطى و آنچه تفه بود بد باشد و همچنين نارسيده . ( اختيارات ص 82 ) .
سيسنبر :
به پارسى سه سنبل گويند و نمام نيز گويند و نمام الملك هم گويند . ( اختيارات ص 241 ، 438 ) .
سيماب زنده :
زيبق به پارسى سيماب بود وى را نام بسيار بود . ( اختيارات ص 213 ) .
سيماب را اطبا زيبق گويند . ليث گويد سيماب را « زاوق » گويند و زيبق نيز گويند و به لغت هندى او را پاره گويند و « باررورس » گويند و به رومى « درارريون » گويند . سيماب كشته و ناكشته چون خورده شود هلاك كند . ( صيدنه ص 360 ) .
شادنج :
را به لغت رومى همياطوس گويند و هماطيطس هم گويند و به سريانى شادنا گويند و كيفاددميا نيز گويند و به پارسى شاهدانه گويند و « بيدونا » هم گويند و به تازى او را حجر الدم گويند و از جمله انواع او شادنج عدسى است و لون او سرخ باشد و بر جرم او به شكل نقطهها باشد به مقدار ماش و عدس . ( صيدنه ص 413 . مخزن ص 537 ) .
شادنج عدس مغسول :
به پارسى شادنه گويند و به عربى حجر الدم و آن انواع است :
عدسى و جاورسى و هندى . نيكوترين آن عدسى بود و ديگر جاورسى كه آن را خشخاش نامند . و بعد از آن هندى . و عدسى بايد كه از عدس پهنتر بود و به غايت سرخ بود ، چنانچه به سياهى مايل بود . ( اختيارات ص 244 ) . شادنج را به لغت رومى