هم پيوسته به يك بيخ و رنگ آن سياه ايل به زردى و بسيار خوشبو . ( مخزن ص 523 ) .
سندروس :
مخلص در كتاب منقول آورده است كه به لغت يونانى سندروس را برنيقو گويند و نيكوتر او سرخ بود به لون عقيق و جرم او صلب باشد و پاكيزه و دو نوع است :
يكى آن است كه چون پيش آتش داشته شود اجزاى او به همديگر فراهم آيد و بر خود گداخته نشود و اين نوع عزتى ندارد و نوع ديگر آن است كه چون پيش آتش داشته شود جرم او نرم شود و اجزاى او دراز گردد ، چنان كه علك و منقطع نشود . ( صيدنه ص 404 ) . صمغ زردى است مانند كهربا ، ليكن سستتر از وى بود و در وى اندك تلخى بود . ( اختيارات ص 236 ) .
سورنجان :
به لغت يونانى « ارمودقطيلوس » گويند و سورنجان بيخ نباتى است كه شكوفه پيش از جمله انواع شكوفهها در فصل بهار پديد آيد و برگ نبات او بر روى زمين نزديك باشد . ( صيدنه ص 405 ) . در مصر عكنه خوانند و در عراق لعبه بربرى و به يونانى فلجيقن و افيمارون نيز گويند و بهترين آن مصرى بود . ( اختيارات ص 238 ) . به هندى بربرى و قسمى را پشهارمك نامند و ماهيت آن بيخى است شبيه به سير صحرايى صنوبرى شكل با اندك پهنى و سه نوع مىباشد : يكى ظاهر و باطن آن سفيد و طعم آن شيرين و دوم ظاهر و باطن آن هر دو زرد مايل به تيرگى و سوم ظاهر و باطن آن مايل به سياهى و ظاهر آن تيرهتر و ملح و بهترين نوع اول ماليدهء كرم ناخورده است و به فارسى وى را شنبليه گويند . ( مخزن ص 529 ) .
سوسن :
معرب از سوسانى سريانى است . دو نوع مىباشد : بستانى و صحرايى و هريك از آن هر دو سفيد و كبود مىباشد . ( مخزن ص 531 ) . سوسن لغت عجم است و انواع او بسيار است . به رومى سوسينن گويند و به سريانى شوشينا گويند و به پارسى سوسن گويند و سوسن آسمانگون كه افاميرون گويند ، يعنى او را از لون آسمان حظى است . و بيخ سوسن سياه را به لغت رومى اخينوس گويند . ( صيدنه ص 402 ) .