« همياطوس » گويند و « هماطيطيس » هم گويند و به سريانى « شادنا » گويند و « كيفاددميا » نيز گويند و به پارسى « شاهدانه » گويند و « بيدونا » هم گويند و به تازى او را حجر الدم گويند . ( صيدنه ص 413 ) .
شاه بلوط :
را به لغت سريانى بلوط گويند . اهوازى گويد به لغت رومى او را قسطنه گويند و هيأت به اندازه نيمهء جوز باشد و مزه آن به مزه فندق نزديك باشد و قوت بلوط بيش است . ( صيدنه ص 411 ) . فسطل خوانند و آن شيرينتر از بلوط بود . ( اختيارات ص 244 ) .
شاهترج :
به لغت رومى « گنگيديون » گويند و ديسقوريدس گويد شاهترج نباتى است كه منبت او در بلاد شام بود و به زمين قليقاء بود و به گزر دشتى ماند جز آنك از گزر دشتى نبات او باريكتر بود و تلخى در او زيادت باشد و او را پخته و خام بخورند و به هندوى او را پاپله و پايره هم گويند و به زابلى « تشنك » گويند . ( صيدنه ص 410 ) .
شاهسفرم :
شاهسپرم به لغت تازى « ضميران » گويند و نام مطلوب او ريحان است ، اگر چه نام ريحان بر جملهء رياحين اطلاق كنند به طريق مجاز ، اما لفظ ريحان در موضع مقابله است به طريق حقيقت . و به لغت عرب او را حمام گويند و عرب ، حمام شكوفه او را گويند و بعضى گفتهاند ، حماحمر ، شاهسپرم سرخ را گويند . ( صيدنه ص 412 ) .
شاهسفر هم حبق كرمانى است و بهترين وى سعتر بود و آن را شاهسفرم كرمانى و ريحانى هم گويند . ( اختيارات ص 244 ) .
شبت :
به لغت رومى « انقيون » گويند و « انيثون » نيز گويند و به لغت سريانى « شبتا » گويند و به پارسى « شبد » گويند و به سجزى « شوت » گويند . از هرى گويد گياهى كه او را شبت گويند در لغت پارسى « شود » بوده است و شبت معرب است از او . ( صيدنه ص 416 ) . به شيرازى شود گويند . بهترين آن تازه بود كه گل وى شكفته بود . ( اختيارات ص