خوانند . پوست درختى است كه آن درخت را سليخه خوانند و سلخ و سليخه بدان سبب گويند كه انواع بود . نيكوترين وى آن است كه سرخ رنگ و سبز بود و در طبع وى اندك تلخى بود و عفوضتى تمام و چون بشكنند مانند ريوند لحمى بود و قصبهء وى دراز بود و سوراخ وى تنگ بود مانند قرفه پيچيده بود و آنچه سياه باشد بد بود و آنچه رقيق بود كسيلا بود كه غلط سليخه فروشند و گويند نوعى از سليخه هست كه محلق بود به دراچينى و آن نيكو بود و طبيعت سليخه گرم و خشك است . ( اختيارات ص 229 ) .
سماق :
را در لغت عرب اسامى مختلف است . چون عروب و عترب و عبرب تعريف كنند و بعضى عربرب نيز گفتهاند و پارسيان تتم گويند و بعضى تترى گويند و به هندوى تتلى گويند . ( صيدنه ص 397 ) . طمطم نيز گويند و عرب آن را سماق الدباغين خواند .
( اختيارات ص 231 ) . آن را سماقيل و طمطم و تمتم نيز و به هندى تترك و تماتير و تتريك و چون در دباغت مستعمل است اعراب آن را سماق الدباغين نامند . ( مخزن ص 514 ) .
سناء مكى :
ابن السكيت گويد « سنا » مقصور است و او را به مكه نسبت كنند و ابو حنيفهء دينورى گويد سنا در جملهء اوضاف به عشرق ماند ، جز آنكه برگ سنا باريك است .
( صيدنه ص 401 ) . نيكوترين وى حجازى بود كه برگ وى مانند برگ مورد بود و طبيعت آن گرم و خشك بود . ( اختيارات ص 236 ) .
سنبل :
صاحب جامع گويد سه نوع بود هندى و رومى و جبلى و سنبل الطيب هندى بود و سنبل العصافير نيز گويند و رومى را ناردين اقليطى گويند . ( اختيارات ص 236 ) .
سنبل در لغت به معنى خوشه است و به عرف اطبا شامل سنبل هندى كه سنبل طيب و سنبل العصافير نيز نامند و به يونانى نادرين و به هندى بال چهر و قباماسى و به لاتينى نارود و سنبل رومى را نادرين كياكو و به فرنگى ناروس گويند و آن گياهى است بىثمر و بىگل شبيه به دنباله سمور و در طول به قدر يك انگشت و خوشهدار و چند عدد به