ماده بود و قدرت هر دو مانند يكديگر بود و بهترين آن بود كه سياه بود و بزرگ و چون بشكنند اندرون وى فستقى بود . ( اختيارات ص 219 ) .
سرطان :
از جنس حيوانى است آبى و پارسيان خرچنگ گويند و به رومى « باغورس » گويند و به هندوى « ككره » گويند . ( صيدنه ص 371 ) . سرطان نهرى به فارسى خرچنگ نامند . بهترين او قسم ماده است . سرطان بحرى خرچنگ دريايى است و آن دو قسم است . ( تحفه ص 145 ) .
سركه عنصلى :
سركه را به لغت رومى « اكسوس » گويند و به سريانى « خلا » گويند و پارسيان « سركه » گويند و به لغت اهل سيستان « سك » گويند . ( صيدنه ص 276 ) . خل العنصل به پارسى سركه عنصل خوانند . ( اختيارات ص 151 ) . ( و نيز نگاه كنيد به اسقيل ) .
سرمه :
اثمد كحل اصفهانى است به پارسى سرمه اصفهانى گويند و آن معدنى است و بهترنيش آن بود كه شفاف بود و بىسنگ باشد آن را به روغن گاو چرب كنند و بسوزانند تا اندك نفتى سياه كه بر آن باشد بسوزد ، پس بسايند و به كار برند . ( اختيارات ص 19 ) . پارسيان سنگ سرمه گويند و هندوان « كردياجن » و روميان ، كرخلن و صيادنهء اين نواحى را معتقد آن است كه بهترين او صباهانى است و نشان و صفت او آن است كه براق باشد و بر او دندانها باشد درشت و پس از اصباهانى هروى است و پس از هروى زروانى كه در معدن زر يافته شود به طرف زاولستان و هرچه جز اصباهانى است براق نيست ، بلكه تيرهرنگ است . ( صيدنه ص 40 ) .
سرو :
سرو به لغت تازى « عرعر » گويند و به لغت رومى « كباريسين » . ( صيدنه ص 370 ) .