ماند و جبلى بود و بستانى و بهترين آن بود كه از كوه بيت المقدس خيزد و آن مشهور بود به زوفاى مصرى . ( اختيارات ص 210 ) . زوفاى يابس گياهى است مفروش بر روى زمين . برگ آن شبيه به صعتر بستانى و مرزنجوش و يا عطريت و شاخههاى آن پرگره و بر هر گرهى گلى مايل به زردى و تخم و تلخمزه نوشتهاند برگ آن شبيه به برگ حناست . ( مخزن ص 481 ) .
زهرة النحاس :
و زهرة النحاس ريم مس را گويند و زهرة الملح نيز گويند و به صورت به كفك ماند كه بر سر نمك آب باشد و از بيخ نى نوعى از او هم حاصل شود و طعم او در غايت تيزى بود و زبد الملح از جملهء انواع و اجزاى نمك لطيفتر بود و طريق حصول او آن است كه در موضعى كه پست باشد از زمين آب در او جمع شود و زهرة الملح بر روى آن آب پديد آيد ، چنان كه كف پديد آيد بر روى آب . ( صيدنه ص 356 . اختيارات ص 212 ) . حكيم مومن زهرة الملح را از زهرة النحاس جدا كرده و درباره زهرة النحاس مىگويد زهرة النحاس كفى است شبيه بدانهايى كه از ريختن آب بر روى مس تفته ظاهر شود و از او كان مس و از مس گداخته به هم مىرسد . و دربارهء زهرة الملح گويد :
زهرة الملح چيزى است شبيه به شوره و شور طعم و زعفرانى رنگ و تند و بدبو و لذاع در حينى كه آب نيل طغيان كرده و زمينهاى پست بماند و از آفتاب آبها خشك گردد زهرة الملح ظاهر گردد . ( تحفه حكيم ص 139 ) .
زيت :
عصارهء درخت زيتون بود و عرب زيتون را « زعبج » گويد و جالينوس گويد زيتون و زيت را هيلاون گويند و در منقول خود مخلص مصرى آورده است كه زيتون دشتى را به لغت يونانى « اعزى اوليا » گويند و اهوازى گويد زيت را به لغت رومى هيلاون گويد . ( صيدنه ص 357 ) . به پارسى روغن زيتون خوانند آنچه شيرين بود از زيتون اسيده گيرند . ( اختيارات ص 213 ) .
سادج هندى :
سادج را اهل هند « كندپتر » گويند و محمد زكريا گويد كه « ساوج » برگ