تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
« ناردين هندى » را ماند و اين خطاست به آن سبب كه بوى « روين » و « اسارون » و « وج » به بوى وى مشابهت دارد و اين جمله به « ناردين » تعلقى ندارد . و سادج هندى را « فوللن » گويند . ( صيدنه ص 363 ) . صاحب منهاج گويد هندى بود و رومى بود و هندى را ماهستان خوانند و مالانيرون و مالانرون نيز گويند و آن درختى است مانند ورق گردكان و بر روى آب پيدا شود . وى را بيخى بود مانند عدس الماء و بهترين آن بود كه تازه بود و يك روى وى به زردى مايل بود و يك روى به سبزى و رايحهء وى قوى بود . ( اختيارات ص 215 ) .

سبوس آب :

نخاله سبوس را گويند و سبوس گندم طبيعت آن گرم و خشك است . ( اختيارات ص 434 ) .

سپستان :

مخاطه و مخيطا گويند و معنى سپستان اطباء الكليه و به عربى دبق خوانند . بهترين وى بحرى بود كه تازه و فربه بود و صمغى بود . ( اختيارات ص 217 ) . سپستان لغت فارسى است به عربى دبق و به هندى لسوره نامند و معنى سپستان اطباء الكليه است به جهت نفع آن از براى كليه و آن را مخاطه و مخاطيا نيز نامند . ( مخزن ص 491 ) .

سداب :

سداب را به لغت رومى فيغانن گويند و دشتى او را فيغايون گويند و سداب را به لغت عربى خفت هم گويند و فيجل و فيجن نيز گويند و به هندوى ساوه گويند ، يعنى نباتى كه لون او پيوسته سبز باشد و به سندى « سدابو » گويند . ( صيدنه ص 369 ) . فيجن خوانند و بيفابن نيز گويند . ( اختيارات ص 218 ) . سداب لغت عربى است و به يونانى فيجن و در تنكابن و ديلم ، پيم و به هندى سانول و سائرى و به لغتى زونجى و به بنگالى تتلى نامند . ( مخزن ص 492 ) .

سرخس :

را گيل دارو خوانند و او گرم و خشك است در دو درجه . ( صيدنه ص 371 ) . جيلدارو و كيليدار و حمان و صفير و كيليكانى گويند و به لغتى ديگر خلچون و آن نر و
يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 317 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين ) / مهدى محقق