زفت :
ليث گويد « زفت » ، عرب « قير » را گويد و گويند قير آن است كه كشتى را به دو بيندايند و زفت چيزى ديگر است كه به « قير » مشابهت دارد و لون او سياه بود و به « زفت » خيكها بپيرايند از جهت « خمر » را و « سركه » . به لغت رومى او را « قليطوس » گويند و « اقليطينوس » گويند و به سريانى « زفت ديما » گويند و به پارسى « زك دريا » گويند و به هندى دهنا گويند و اين تقرير بو ريحان است از لغت هندى ، اما آنچه ما سماع كرديم از اهل هند آن است كه از بسيار كسى شنيديم كه به هندى « قير » را « رال » گفتند و گويند « زفت » سه نوع است : نوعى از او دشتى و نوعى از او بحرى و نوعى كوهى و زفت بحرى به لون سياه است . ( صيدنه ص 344 ) . صاحب اختيارات تحت سه عنوان زفت رومى زفت يابس و زفت رطب نام برده و گويد زفت رومى سه نوع برى و بحرى و جبلى . و زفت يابس ، زفت تر بود كه خشك مىشود به طبيعت خود و آن را ابوسفاس خوانند و بيشتر از ينبوت و آزر گيرند و ينبوت خرتوب بود و آزر صنوبر است و آزر نر كه برنمىدهد . زفت رطب زفت تر است و آن روانه بود و در مرهمها كنند نافع بود و آن از قبيل قير بود و از ينبوت و از غير آن از انواع صنوبر گيرند و زفت نزديك به قطران بود و روغن وى را فسالون خوانند . ( اختيارات ص 207 ) .
زوفا :
دو نوع است نوعى خشك است و نوعى تر است . آنچه خشك است نباتى است و او برگى است كه به شكل و مزه و بوى به « سعتر » ماند و او را از روم به اطراف برند و به سبب آنكه در اين اوضاف به « سعتر » ماند او را « سعتر رومى » گويند و به لغت او را « اوسفون » گويند و به لغت سريانى « زوفاتر » گويند و به تازى « زوفا رطب » گويند . آنچه تر است ريم پشم گوسپند است كه در ارمينيه حاصل شود و به سبب آنكه رطب اختصاص به زمين ارمينيه دارد آن است كه در آن زمين هميشه انواع « يتوعات » بباشد و گوسپندان آن موضع از آن يتوعات بخورند و سر آن يتوعات بر پشم آن گوسپندان برسد و به لغت سريانى او را « زوفا رطبا » گويند و زوفا آن ريمى است كه بر موى او بتدريج فراهم آمده است . و گويند زوفاى خشك دو نوع است . يكى آن است كه از گوزن حاصل شود . ( صيدنه ص 351 ) . زوفاى يابس گياهى است كه به برگ حناى مكى