تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

دم الاخوين :

را پيلوران در بعضى مواضع « قاطر » گويند و به سريانى « وردا دمتيادى » گويند و به پارسى خون سياوشان گويند و به لغت تازى « عندم » گويند و « شيان » گويند . « دم الاخوين » را « وارون » هم گويند و هندوان « پاندروت » گويند و « رت » گويند به لغت هندوى خون را و در بعضى مواضع خون را « لوهو » گويند و پارسيان خون سياوشان گويند و « دم الاخوين » و « صبر » و مرين جمله از « اسقوطرا » به اطراف برند كه معدن او سقوطر است . ( صيدنه ص 297 ) . شياب خوانند و ايدع و دم النتين و دم الثعبان و به پارسى خون سياوشان و به عربى فاطر الدم خوانند و مؤلف گويد سه نوع است چكيده و خشبى و ترابى و بهترين آن چكيده بود صافى كه قطعا در وى موم نبود . ( اختيارات ص 169 ) .

دوقو :

تخم گزر دشتى باشد و به تخم كرفس ماند و گويند به تخم نانخواه ماند . از تخم « نانخواه » خردتر باشد و در طعم او تيزى و تلخى به هم آميخته باشد و جالينوس گويد او را « قوقولاوس » گويند و در موضعى « دوتوس » گفته‌اند و مصنف كتاب كافى گويد اهل رى او را « نهمنك » گويند . ( صيدنه ص 298 ) . تخم جزربرى است و بيخ آن شقاقل است و گياه وى را خرس گياه خوانند و خرس بغايت وى را دوست دارد و گويند دوقو تخم كرفس برى است و خلاف است و به يونانى دوقس خوانند و دوقس نوعى از آن است و به شيرازى بدران گويند . ( اختيارات ص 173 ) .

رازيانج :

او را به لغت رومى « مالثرون » گويند و « انانوس » نيز گويند و به يونانى « فياوفرنوس » گويند و به لاتين « فنيكى » گويند و به پارسى رازيانه گويند و به لغت سيستان « بادتخم » گويند و به هندوى « سوب » و « سوى » گويند و به سريانى « زرع سامرا » گويند . ( صيدنه ص 314 ) . برى بود و بستانى بود . بستانى را مارثون خوانند و برى را قوماثون بهترين آن بستانى بود . ( اختيارات ص 184 ) . معرب رازيانه فارسى است و نيز به فارسى باديان و به رومى شمار و به هندى سونف و دالان بزرگ نامند . ( مخزن ص 441 ، صيدنه ص 862 ) .