( صيدنه ص 285 ) . جالينوس گويد بهار فلفل سفيد است و گويند درخت وى غير از درخت فلفل است و به تحقيق بهترين وى آن است كه ستبر بود و به طعم مانند فلفل بود .
( اختيارات ص 160 ) . به فارسى فلفل دراز و به هندى پيپل و پيپلى نامند و آن ثمر نباتى است پيازهدار و برگ آن شبيه به برگ تانبول و از آن اندك كوچكتر و با حدت و تلخى و ثمر آن طولانى شبيه به شاهتوت و سياه رنگ و كوچكتر از آن . ( مخزن ص 412 ) . ( و نيز نگاه كنيد به فلفل ) .
دراج :
گوشت وى معتدلتر از گوشت تذرو و فاخته بود . و دراج را به شيرازى كبك كر خوانند و ابن مؤلف گويد دراج هندى را مرغ مقتول خوانند . ( اختيارات ص 163 ) .
درونج :
را هيأت آن است كه چوب پارههاى كژ باشد ، بعضى از شاخ درخت و بعضى بيخ او به هم آميخته باشد و او دو نوع است يك نوع از او رومى است و درخت او به اندازهء قد نبات باقلا است و لون او به زردى مايل بود و چنان نمايد كه گويى چوب او را خارها باشد و نوع ديگر از او درونج سمرقندى است و از بلاد ماوراء النهر است و لون « درونج سمرقندى » سرخ باشد و درخت او از درخت « درونج رومى » بزرگتر باشد و به لغت پارسى او را « درونك » گويند . ( صيدنه ص 293 ) . صاحب منهاج گويد دو نوع است فارسى و رومى و بهترين وى رومى بود و آن را درونج عقربى خوانند از بهر آنكه به شكل عقرب بود . ( اختيارات ص 164 ) .
دفلى :
حبى است و آن دو نوع است برى و نهرى و هر دو نوع را سم الحمار خوانند و به پارسى خرزهره و به شيرازى خزهره و بهترين وى سبز رنگ ورق بود و بغايت تلخ بود و گل وى مانند گل سرخ بود به رنگ و ثمر وى صلب بود . ( اختيارات ص 166 ) . دفلى به فارسى خرزهره گويند و به يونانى شيريون و به سريانى روديون و به عربى جبن گويند . نباتى است به قدر دو ذرع و زياده از آن . ( تحفه ص 117 ) .