تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
است و به هندى التاس و كرماله و كرواله و سيال لاتهى نامند و آن ثمر درختى است تا به قدر درخت گردكان چوب آن خالدار و گل آن شبيه به گل ياسمن و ثمر آن دراز تا به قدر ذرعى و باريك به ستبرى ابهامى و در حرف ان پرده‌هاى خشبى و بر آن رطوبت سياه چسبيده كه آن را عسل خيار شنبر نامند و پرده‌ها را فلوس آن و در هر پرده تخمى اندك پهن صنوبرى شكل سفيد مايل به زردى و مستعمل عسل آن است . ( مخزن ص 407 ) .

خيرى :

معرب هيرى است و بعضى او را شب بوى گويند . بدان سبب كه بوى او در شب باقوت باشد و به مشام زودتر رسد و اهل عراق انواع او را منثور گويند . ( صيدنه ص 283 ) . انواع است يك نوع خيرى سياه است و آن را خيرى خطايى گويند و يك نوع بنفش است و آن را خيرى ميروينى گويند و هفت رنگ گويند يك نوع سفيد . و يك نوع سرخ و آن برى بود و آن خزامى بود و يك نوع زرد بود و بهترين آن زرد بود كه به پارسى خيرى گويند و در بغداد و موصل آن را عصيفره خوانند . ( اختيارات ص 158 ) .

دارشيشعان :

درختى است كه ساق او ستبر باشد و خارهاى بسيار دارد و او را در انواع عطر نباتى كه او را « افاويه » گويند بر كار برند . و اجزاى او مختلف الطعم باشد ، يعنى هر جزوى را از آن طعم ديگر باشد و از دانهء او نيكوتر آن بود كه بر جرم گران باشد و چون پوست از وى بازگيرند لون او به سرخى زند و آنچه از او به رنگ بنفسجى باشد و درشت بود و بوى او خوش باشد و در طعم او اندكى تلخى باشد همه نيك باشد و يك نوع از دانه او آن است كه لون او سپيد باشد و بوى ندارد و اين نوع نيك باشد و جالينوس اين انواع را « اسفالاثوس » گويند . ( صيدنه ص 287 ) . قندول خوانند و به زبان بربرى آزورى و به لفظى ديگر اشتلابوس و آن درختى ستبر خارناك است . ( اختيارات ص 160 ) .

دارفلفل :

به لغت هندى « پيپلى » گويند . جالينوس گويد دارفلفل نيكو آن بود كه معمول نبود ، يعنى از او انتفاع نگرفته باشد و قوت او از او به واسطه آب بيرون نكرده باشند .