نامند . جالينوس سرد و تر دانسته ( تحفه ص 105 ) . ( و نيز نگاه كنيد به خبازى ) .
خنديقون :
به پارسى او را « كندآب » گويند كه به « دوشاب » ماند و از او چيزى منجمد نباشد و به پارسى او را « كنداب » گويند و « كندويز » شرابق را گويند كه او را از ادويه خوشبوى كرده . ( صيدنه ص 279 ) . شرابى است كه از عسل و شراب كهن يا مثلث سازند با ادويهها . ( اختيارات ص 155 ) . خنديقون را خندريقون نيز نامند و شرابى است كه از خمر و ادويههاى مختلف ترتيب دهند و از تراكيب اطباى فرس است و معنى آن شراب برى است . ( مخزن ص 404 ) .
خيار بادرنگ :
خيار به لغت رومى « تيطرا انكورن » و « قيطرافاقوس » نيز گويند و در لغت پارسى « بادرنگ » را « ترنج » گويند و آنچه عرب او را « قثد » گويند به او مشابهت دارد . و به حجاز « بادرنگ » را « اقثدوا » گويند و به ماوراء النهر « افيدا » گويند و به عراق « خيار » گويند و به خراسان « بادرنگ » گويند و خواجه امام حافظ الدين مغربى گويد كه « بادرنگ » را به لغت رومى « تيطرا انكورن » گويند و « خيار » را « كيطرو فاكوس » گويند .
معنى او به لفظ تازى « اصفر اللون » گفتند ، يعنى زرد رنگ . ( صيدنه ص 280 ) . قثد خوانند و به شيرازى خيار بالنگ گويند و به پارسى بادرنگ خوانند . ( اختيارات ص 156 ) .
خيار شنبر :
او را طايفهاى خيار صنبر گويند و به لغت هندوى « كينال » گويند و به لغت رومى « اغيلو كالامر » گويند و به لغت سنجرى « نى هندو » گويند و فلوس « خيار شنبر » را به لغت هندوى « كد » گويند . رازى گويد خيار شنبر كه او را در ادويه به كار برند بعضى از او دانه باشد و بعضى از او فلوس باشد و بعضى چوب باشد به شبه نى و اين جمله با همديگر آميخته بود و از مغز او نيكو آن بود كه براق باشد در نظر و خرد بود به هيأت و لعاب او سياه باشد و در قصب « خيار شنبر » باشد و خيار شنبر دو نوع است يك نوع را در معدن و در زمين كابل است و ديگر را منبت در زمين بصره است . ( صيدنه ص 280 ) .
خيار چنبر اسم فارسى خيار شنبر است . ( تحفه ص 112 ) . معرب از خيار چنبر فارسى