تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥

خس :

نوعى است از انواع تره‌ها و به لغت سريانى او را « خسا » گويند و « خس دشتى » را به لغت عرب « حواء » گويند و به پارسى « خس » را « كوك » گويند و آن كوك كه در متعارف او را بخورند به لغت رومى او را « لتوز » گويند و به سجزى « كيوك » گويند و به زبان رازى « كاهو » گويند و به لغت لاتينى « لطوقا » گويند و « كوك » دشتى را « قفلى لورا » گويند . ( صيدنه ص 267 ) . خس به پارسى كاهو گويند . برى و بستانى بود و بهترين وى بستانى تازه پهن ورق بود . ( اختيارات بديعى ص 144 ، 382 ؛ مخزن الادويه ص 388 ) .

خشخاش :

به لغت يونانى « ميقانس » گويند و « ثبورس » نيز گويند و « خشخاش دشتى » را « قول‌برس » گويند و معنى او به تازى كثير الورد گويند ، يعنى بسيار عدد و « خشخاش » را به لغت سريانى « ميقونى » گويند و « رمانا دشعلا » نيز گويند و معنى او به لغت تازى « رمان السعال » باشد و به لغت عرب خشخاش را « رمان القحاب » گويند و قحاب يعنى سرفه و اين نام خشخاش مناسبت بيش دارد ، زيرا كه در او خاصيت است كه سرفه را سود دارد و خشخاش دو نوع است سياه و سفيد و جالينوس گويد خشخاش سياه را انواع بسيار است . ( صيدنه ص 269 ) .

خطمى :

نباتى است كه از او دست شوى سازند چون اشنان و به لغت رومى « لاثوس » گويند و « انوكساز » نيز گويند و به سريانى « حلمثا » گويند و به پارسى « خيرى » و « خيرو » گويند و جالينوس او را « ابسقوس » گويد و « الثايا » « خيرى دشتى » را گويند كه برگ او خرد باشد و طايفه‌اى او را « خبازى » گويند و برگ او مستدير باشد و ساق او تا يك گز ببالد و لعاب او لزج باشد و شكوفهء او سرخ بود به شبه گل سرخ و گويند خطمى نوعى است از خبازى دشتى . ( صيدنه ص 275 - 274 ) . بهترين وى سبز كوهى است كه گل وى سفيد بود و آنچه بستانى بود بور الزوانى خوانند و برى را شحم المرج گويند و به يونانى « اكياوكل » به معنى كثيرا لا منفعت خوانند . ( اختيارات ص 148 ) . خطمى معروف است و سفيد و سرخ و الوان مختلفه مىباشد و آنچه بىگل باشد خطمى برى و خطمى نر