تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
« اندرحنا » گويند و به لغت رومى « اموسطا » و « انبسطا » خوانند . ( صيدنه ص 137 ) . بقلة الحمقا لغت عربى است و نيز به عربى فرفخ و رجله و حسيب و بقلة اللينه و بقلهء مباركه و بقلهء فاطمه و بقلة الزهرا و به فارسى خرفه و تورك و به عبرانى ارغيلم و به فرنگى برغالى سالى و به هندى خلفه و قسمت كوچك آن را الونيا نامند . مخزن ص 230 . در گيلان خلبه بخاى و به اصفهان شنبليله و در شيراز شمليز و به هندى ميتهى نامند . ( مخزن الادويه ص 359 ) . دوالى خوانند و داء المشك نيز و آن بر درخت صنوبر رجوز و بلوط و غير آن پيچيده شود و بهترين وى سفيد خوشبوى بود . ( اختيارات ص 32 ) . به يونانى ابرويون و به عربى شيبة العجوز و مسك القرود و به فارسى دواله و دوالك و دوالى و به هندى چهرينه و چريره و اكسير و سيخ نامند . ( مخزن الادويه ص 137 ) . و فزازى گويد « خرفه » را به لغت هندى « لونيه » گويند و لونك گويند و بعضى از پارسيان « فرفينه » و به زبان تازى « فرفخ » و « رجله » گويند و بعضى « فرفين » و اهل جرجان « پر پهن » گويند و عامه و جهال صيادنه او را « فرفير » گويند و نون را به راء مبدل كنند و « فرفير » عرب « بنفشه » را گويند و لون ارجوان را نيز فرفيرى گويند و به سجزى « خرفه » را « وشفنك » گويند و به لغت بستى « كلنگك » گويند . . . نبات او دو نوع است بستانى و بيابانى . ( صيدنه ص 137 ) . بقلهء مباركه گويند و به پارسى تورك گويند بهترين وى تازه بود . ( اختيارات ص 70 ) .

خروع :

را به لغت رومى « قروتن » گويند و جالينوس گويد او را « قيقاوس » گويند و پارسيان بيدانجير گويند و به هندوى « ابريده » گويند و چوب درخت بيدانجير سست باشد و او را به سبب سستى خروع گفته‌اند و عرب « سمسم هندى » گويند . ( صيدنه ص 265 ) . به پارسى آن را بيدانجير گويند و به شيرازى كنتور و كرچك ، بهترين وى بحرى بود . ( اختيارات ص 140 ) . خروع به فارسى بيدانجير و به شيرازى كنتور و به تركى كرچك و به هندى ارنيد نامند و آن دو نوع مىباشد سفيد و سرخ مايل به بنفش و دومى قويتر از اول بود . ( مخزن ص 386 ) .