نان كلاغ و پنيرك و خيرو و به تركى ايم كماجى و در مازندران گياه آن را انحيلك و به شيرازى خطمى كوچك نامند . ( مخزن ص 375 ) و ( نيز نگاه كنيد به خطمى ) .
خبث الحديد مدبر :
اسقورون است و به پارسى ريم آهن گويند و به شيرازى رمه آهن و قوىتر از همه خبثها بود و آن را فنجنوش خوانند و بهترين وى از فولاد املس بود و پارههاى كوچك تنك بود كه بر وى خشونت نبود . ( اختيارات ص 138 ) . خبث الحديد به فارسى نوش و ريم آهن و به شيرازى رمه و به هندى لوهه كاكوهه ، يعنى فضله آهن و مدبر آن را كيت به كسر كاف و سكون يا نامند . ( مخزن ص 378 ) .
خبث الفضه :
را به زبان رومى « كناريون » گويند و به سريانى « خرايادسيما » گويند و به عربيت « قلميا » و به پارسى وقت « كيئه » گويند و « خبث الذهب » را « قليميا صفرا » گويند و به پارسى « پخته زر » گويند و به لغت سندى « سورن بطى » گويند . ( صيدنه ص 255 ) . ثغل نقره بهترين آن بود كه سبز رنگ و تنك بود . ( اختيارات ص 138 ) .
خربق :
دو نوع است : يكى از او سياه است و منبت اين نوع در بلاد روم است و نبات او را شاخهها بسيار باشد به مقدار انگشت در ستبرى و بر جرم او گرهها و مفاصل بود و لون او سياه باشد كه به سرخى زند و نوعى ديگر را در معدن و در زمين ختلان و بعضى از بلاد ماوراء النهر است . و خربق را به لغت رومى « البورون » گويند و او را باسيوس گويد نام او به لغت رومى « البورس » است و به سريانى « فيقوشا » گويند . ( صيدنه ص 260 ) .
صاحب اختيارات در دو عنوان خربق ابيض و خربق اسود آورده و گويند خربق ابيض بيخى است كه پوست وى مستعمل است و به بيخ كبر ماند و گياهش به لسان الحمل ماند .
خربق اسود حراقت وى زيادت از حراقت ابيض بود و ورق وى به ورق چنار ماند .
( اختيارات ص 142 ) .
خرفه :
او را باسيوس گويد : خرفه را كه به لغت تازى به بقلة الاحمقا تعريف كنند