تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
سرخ باشد . ( صيدنه ص 240 ) . ترشك خوانند برى بود و بستانى و نهرى و نهرى را كسولاياتون خوانند و حماض الماء نيز گويند و برى را سلق برى خوانند و حماض البقر گويند و آن بيشتر جبلى بود ، اما در خاك ريز و زمين سست بود و آن را به يونانى طوطاق اقريون گويند و به شيرازى ترشك خوانند و بيخ آن را حليمو گويند . ( اختيارات ص 127 ) .

حمص :

سلمه از فراه روايت كند كه بر وزن فعل اسم نيامده است مگر اسمى چند معدود چون « قنف » و « قلف » و « جنب » و « حلف » و ابو عمر از مبرد حلق روايت كرده است و « قلف » آن گل را گويند كه از او بر زمين فرو شده باشد و در دمشق او را حلف گويند . به لغت سريانى او را حمصا گويند و به رومى « ارفينطوس » گويند و « اربنسثوس » نيز گويند و به پارسى « نخود » گويند و به لغت هندى « جنه » گويند و نخود دشتى به لغت رومى « ربنسوس » و « اغروس » گويند و به سريانى « حمصادبرا » گويند . دشتى دو نوع است : يك نوع از او سپيد باشد و نوع ديگر سياه . ( صيدنه ص 239 ) .

حنظل :

را علقم خوانند و تخم وى هبيد خوانند به عربى كبست و به شيرازى كوست خوانند و به كرمانى خرزهره و لفظى ديگر خربزه روباه گويند و نر و ماده بود . ماده سفيد بود . شحم آن شربتى نيم درم با عسل و با ادويه دانگ و نيم بود . ( اختيارات ص 130 )

خبازى :

نوعى است از انواع تره‌ها و برگ او مستدير باشد و بعضى او را خباز گويند و ابو ريحان گويد خبازى ملوكيه را گويند و او نوعى است از انواع خيرى و خبازى دو نوع است : دشتى و بستانى . دشتى را خبازى گويند و بستانى را ملوخيا گويند . ابو ريحان گويد نوعى از او درخت ملوخيا گويند و به تازى چون از او عبارت كنند شجرة ملوخيه گويند . ( صيدنه ص 254 ) . به پارسى خرو خوانند و به شيرازى نان كلاع و آن نوعى از ملوكيه است و گويند و ملوخيا بستانى است و ملوكيه برى و گويند نوعى از ملوخيا را بقلة اليهوديه خوانند و ملوكيه گويند و آن خطمى بود . ( اختيارات ص 137 ) . به فارسى