پارسى « هدل » گويند و به سجزى « بت » گويند و « رسالجن » هم گويند و جالينوس او را به « فيل زهرج » تعريف كرده است . و گفتهاند حضض سه نوع است و نيكوتر از جملهء انواع او « حضض » ازرق است كه بوى او خوش باشد . ( صيدنه ص 233 ) . به شيرازى هلل بود و آن انواع بود مكى و هندى و مشهدى و بهترين آن جهت ورمها مكى بود و جهت موى هندى . ( اختيارات ص 125 ) . دو نوع است مكى و هندى ، مكى را به يونانى لوفيون گويند و آنچه مشهور است عصاره برگ تخم گياهى است خاردار قريب به سه ذرع و برگ آن شبيه به شمشاد و ثمر آن شبيه به فلفل سياه و املس و طعم آن تلخ .
حضض را به هندى رسوت گويند . صاحب دستور الاطبا نوشته بهترين آن است كه در نكركوت و نواحى لاهور از شيره هليله تازه سازند ، حكيم عبد الحميد در حاشيه تحفه مىنويسد عصاره دار هلد است . ( مخزن ص 358 ) .
حلبه :
فريقه خوانند و به پارسى شمليز گويند . ( اختيارات بديعى ص 125 ) . نوعى است از حبوب و جمع او « حلب » باشد و بعضى پارسيان او را « شنبليد » گويند . ( صيدنه ص 238 ) . در گيلان خلبه نجاى و به اصفهان شنبليله و در شيراز شمليز و به هندى ميتهى نامند . ( مخزن ص 359 ) .
حلتيت :
صمغ محروث است و محروث را انجدان گويند و نافه و حلتيت به فارسى انگزد خوانند و به هندى هينك و به شيرازى انگشت گنده و آن دو نوع است منتن و طيب .
منتن مسخنتر بود و بهترين آن . ( اختيارات ص 129 ) . و ( نيز نگاه كنيد به انجدان ) .
حماض :
نوعى است از انواع ترههاى دشتى و او در ايام بهار رويد و ميوه او سرخ بود و منبت او بيشتر در وادىها بود و در طعم او اندكى ترشى باشد و در بعضى مواضع او را در بستانها تربيت كنند و بعضى او را « كربل » گويند و به لغت پارسى او را « سرخپاى » گويند و آنچه از او دشتى بود عرب او را « سلقبرى » گويند و بعضى چكندر دشتى . و حماض دو نوع است يك نوع شيرين است و به طعم مقدارى تلخ بود و شكوفهء اين نوع