حب مقل :
از مجربات والد مرحوم حقير جهت صاحب بواسير كه از اعتقال طبيعت آزار داشته باشد مجرب است . آملهء مقشر ، پوست هليلهء زرد ، هليلهء سياه ، پوست هليلهء كابلى پوست بليله ، تخم گندنا از هركدام پنج جزو ، مقل ، ازرق چهار جزو ، مقل را نيم كوب كرده در آب گندناى ناشسته بخيسانند و روز ديگر در هاون بكوبند كه به طريق مرهم شود و ادويه را بسرشند و حبى به مقدار نخودى بسازند و هر روز در خلأ معده نه عدد تا پانزده عدد فرو برند و از چيزهاى سوداوى اجتناب نمايند . ( تحفه ص 322 ) .
حب منتن :
جهت فالج و رعشه و امراض بلغمى بغايت نافع است . ايارج فيقرا ده رطل ، شحم حنظل ، قنطوريون رقيق ، عصارهء قثاء الحمار ، فرفيون ، جندبيدستر ، فلفل ، حلتيت سكبينج ، جاوشير ، شيطرج ، خردل از هريك يك رطل ، صموغ را در آب سداب حل كرده حبها سازند ، و دو رطل و نيم شربت است . ( تحفه ص 321 ) .
حرمل :
را به لغت سريانى « زرع بشاشا » گويند و به پارسى « سپند » گويند و به لغت سجزى « اسپر تهلك » گويند و به هندوى « دوبو » گويند و به سريانى « بشاشا » گويند و به لغت يونانى « مولو » گويند و بعضى گفتهاند « حرمل » « بخور مريم » را گويند و اين درست نشده است و منبت او در سواحل درياها بود و در ايام بهار رويد و نبات او به « افسنتين » ماند و حرمل دو نوع است يك نوع را برگ به برگ « بيد » ماند و گل او به گل ياسمين ماند و پارسيان او را سپيد گل گويند . ( صيدنه ص 225 ) . ابن سمجون گويد دو نوع است سرخ و سفيد . نوع سفيد را حرمل عربى خوانند و به يونانى مولى و به پارسى صندل .
ورق او مانند ورق بيد بود كوچكتر و گل وى مانند گل ياسمين سفيد بود مطلق و خوشبوى بود و به سريانى بشياشا خوانند و نوع سرخ را حرمل عامى گويند و هزار اسفند نيز گويند و مؤلف گويد آن نوعى از سداب كوهى بود . ( اختيارات ص 120 ) .
حضض :
از بول شتر سازند و اين لغت رومى است و به سريانى « مرارات فيلا » گويند و به پارسى « پيل زهره » گويند و اين تعريف كه كرده شد تعريف « حضض هندى » بود و به