( صيدنه ص 208 ) .
جغرات :
به لغت خراسان اسم ماست است . ( تحفه ص 73 ) .
جفت بلوط :
پوست بيرون بلوط است . ( اختيارات ص 96 ) . جفت بلوط ، پوست بلوط را گويند كه در ميانهء او باشد . ( صيدنه ص 211 ) .
جلاب :
از جمله اشربه است كه جهت تقويت قلب و رفع خفقان و توحش و ماليخوليا و امثال اينها ترتيب مىدهند و با عرقهاى مناسبه مىآشامند . دستور ساختن آن است كه بگيرند نبات سفيد و يا شكر سفيد مقدار يك من و با سه من گلاب به آتش ملايم بجوشانند و كف آن را بگيرند و صاف نمايند تا به نصفه رسد . پس يك درهم زعفران به گلاب سوده داخل نمايند و در ظرفى نگاه دارند و عند الحاجت با آب سرد و يا با يكى از عرقهاى مناسبه حل كرده تخم فرنجمشك و يا ريحان و يا امثال اينها بر آن پاشيده بنوشند . ( مخزن ص 309 ) .
جلبان :
ليث گويد جلبان عرب ملك را گويند و يكى را از او « جلبانه » گويند و او نوعى است از حبوب . لون او گردفام است ، چنان كه لوش . جز آنكه ملك به هيأت بزرگتر بود و طول تيرهتر باشد و از او نان سازند ، چنان كه از ساير انواع حبوب ، چون گندم و جو و ارزن و غير آن و او را آرد ناكرده در ديگ بپراگنند و بپزند چنان كه باقلا را و گويند جلبان ، خلر را گويند و به لغت عرب « مج » را دانهاى گويند كه به هيأت عدس باشد ، جز آنكه عدس پهن باشد و مج مدور بود و عرب ماش را « مج » گويند و « خلر » و « زن » نيز گويند . ( صيدنه ص 213 ) . خلر ، جلبان خوانند و خرفى گويند و آن حشيشى است نزديك به كرسنه و در يزد و نواحى كرمان و كوبنان و ولايت لرستان بسيار خورند و به نان پزند . ( اختيارات ص 152 ) . خلر را جلبان خوانند و به هندى متر كابلى و آن دانهاى است شبيه به كرسنه و پنج قسم مىباشد . آنچه غلاف آن از باقلا كوچكتر و پوست آن