تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادگار ( در دانش پزشكى و داروسازى ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
تراشه كدوىتر - قرع

ترب خام -

ترب

تربد :

را به لغت رومى « اليتيون » گويند و بعضى « الطريون » گويند و « سرديون » هم گويند و به سريانى طربد و طربيد گويند و پارسيان تربد گويند و به هندوى تربج گويند و به لغت سندى طروج گويند و هيأت او آن است كه او چوب پاره‌ها باشد مجوف و به لون خاك نام باشد و نيكوترين او تربد سپيد است كه او را تربد نايژه هم گويند . ( صيدنه ص 173 ) . بهترين آن چينى سفيد مصمغ بود مدور و مجفف و در سودن سفيدتر گردد و زود كوفته شود و بر سرهاى وى صمغ بود . ( اختيارات ص 80 ) .

ترب گداخته :

ترب : و عرب ترب را خامة گويند و جمع را « خام » گويند و به لغت رومى « رفنيون » گويند و « رفانى » نيز گويند و هاضم باشد ، يعنى چيزى را در معده هضم كند و به هندوى « مولى » گويند و نوعى از او دشتى است و عرب او را « حب الفجل » گويند و روغنى كه او را « دهن الفجل » گويند از اين ترب كه از انواع تره‌ها باشد نيست ، بلكه كه از ترب ديگر است . ( صيدنه ص 514 ) . به پارسى ترب خوانند و به شيرازى تربزه و تخم وى اقوى بود . ( اختيارات ص 322 ) .

ترمس :

را به لغت عرب جرجر مصرى گويند و دانهء ترمس به شكل مهره‌ها باشد مستدير و به اين معنى مهره گويند و به لغت سريانى ترمسا گويند و ترميوس نيز گويند و گويند ترمس كوسك مجرى را گويند ، يعنى باقلى مصرى و گفته‌اند ترمس را به لغت رومى تيرميا گويند . ( صيدنه ص 174 ) . باقلاى مصرى خوانند و شامى گويند . بهترين وى سفيد و فربه بود . ( اختيارات ص 80 ) . به فارسى باقلى مصرى نامند و از باقلى كوچكتر و سفيد و اندك فرو رفته و مايل به زردى و برى او ريزه‌تر و تلخ‌تر . ( تحفه ص 62 ) .