غليظتر و عريض و بسيار سفيد و دانهء آن به قدر جلبان اسود و به شيرازى مشو و به هندى كهسارى و اهل اردستان و كرمان كوبنان كرو خوانند . ( مخزن ص 399 ) .
جلنار :
به لغت رومى « ثتورودس » گويند و « اوثنا » نيز گويند و معنى او به لغت رومى « خير الازهار » باشد ، يعنى نيكوترين شكوفهها و به سريانى « وردادرومانا » گويند و گلنار دشتى را به لغت رومى « فلوسطيون » گويند و در منقول مخلص آورده است كه گلنار را به لغت يونانى « كيطينوس » گويند و « رمانا مصريا » گويند ، يعنى شهرى و « رماناددبرا » گويند مردشتى را به لغت پارسى « گلنار دشتى » گويند . ( صيدنه ص 211 ) .
به پارسى گلنار گويند و به شيرازى گل صد برگ و آن گل انار تر است كه به غير آن هيچ ثمر نمىدهد و بهترين آن فارسى بود و گويند مصرى . ( اختيارات ص 96 ، تحفه ص 73 ) .
جندبيدستر :
خصيهء حيوانى است كه پاهاى او كوتاه است و موى او شبيه موى « دله » است و به لغت رومى ، جندبيدستر را « ورخيس » گويند و « قسطريون » نيز گويند و به سريانى « اشكى گردى » گويند و پارسيان « خزميان » گويند و فزارى گويد به پارسى او را « خزدو » گفتهاند . و نيكوترين او آن است كه او را از اين حيوان در وقت زندگى گرفته باشند و آنكه وقت مردگى گيرند نيك نبود و چنان بايد كه به هيأت بزرگ نباشد و مغشوش نبود و لون او صافى باشد و بر جرم او موهاى خرد باشد و پوست او سخت بود .
( صيدنه ص 218 ) . قسطوريان و خرميان گويند و به پارسى قندرس قدى گويند و خايه سگ آبى گويند . ( اختيارات ص 100 ) .
جنطيانا :
بعضى او را جنطيان گويند و جنطيانا را به لغت رومى قنطيانى و غنطيانى گويند و به لغت هندى فاها گويند و نبات او را برگ در غايت سرخى بود و ساق او ميان تهى باشد و جرم او در زير دست نرم بود و بالاى او به اندازه گزى باشد و ستبرى او به اندازه انگشت بود و برگهاى او از همديگر دور بود و از ميانه نبات او به كرانه بيرون آمده باشد