باشد و تخم او سرخ باشد . ( صيدنه ص 153 ) . فنج گويند و به عربى سكران و به پارسى بنگ گويند . ( اختيارات ص 73 ) .
به ورق :
به لغت رومى « افرونطرون » گويند و به سريانى « بعشرا » گويند و بوره ارمنى را « ابروفيطرون » نام كرده است و بورهء ارمنى نيكوترين است و او سبك باشد به وزن و پهن باشد به هيئت و زرد و درهم شكسته شود و به لون ارغوانى بود و سوزنده باشد مر اعضا را چون به او برسد . او را « زبد النطرون » بدان معنى گويند كه جرم او به « كفك » مشابهت دارد . ( صيدنه ص 156 ) . انواع آن بسيار است و بهترين آن ارمنى است و آن را نطرون خوانند و افريقى از ايشان به قوتتر بود و ارمنى تنك و سفيد بود . ( اختيارات ص 75 ) . معرب از بوره فارسى است و به هندى پاپرى لون نامند . نمكى است كه در زمين شورهزار متولد مىگردد و از آب و نمك و انواع مىباشد . معدنى و مصنوع بهترين آن معدنى است كه از معدن آن آورده باشند . ( مخزن ص 251 ) . سرخ آن را نطرون و سفيد سبك او را به ورق الخبازين . ( تحفه ص 58 ) . و نيز نگاه كنيد به نطرون .
بوزيدان :
لغت پارسى است و به لغت سندى او را « شذوار » گويند و او بيخ نباتى است و به لون سپيد است و نرم و هموار و تشنج او بر وفق طول اوست نه بر وفق عرض او و نوعى از او بغدادى است . ( صيدنه ص 158 ) . به عربى مستعجله نامند . ( مخزن ص 252 ) .
بول :
به فارسى كميز و شاش و به هندى موت و مشهور به پيشاب است . ( مخزن ص 253 ) .
بهمن :
دو نوع است يك نوع سپيد است و يك نوع سرخ و هر دو نوع چوب پارهها باشد متشنج و متشنج چيزى را گويند كه جرم او درهم آمده باشد ، چنان كه روى « كيمخت » و غير آن . ( صيدنه ص 160 ) . اسمى است فارسى و آن بيخى است شبيه به زردك كوچكى و با اندك صلابتى و كجى و با خشونت قليلى . ( مخزن ص 255 ) .